شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

محققان دانشگاه‌های آلمان به روشی دست‌ یافته‌اند که با آن می‌توان کیفیت خواب را بهبود بخشید و حافظه را تقویت کرد. کافی است که هنگام کند شدن امواج مغزی، صداهایی همنوا با ریتم این امواج شنیده شود. امواج کند مغزی که در خواب عمیق ظاهر می‌شود برای بازیادآوری آموخته‌های پیشین و تقویت حافظه بسیار اساسی‌اند. […]

چند روز بیشتر به روز مادر نمانده هرکس با توجه به توانش می کوشد در این روز هر چند کوتاه از مادرش قدردانی کند و خستگی از تنش بیرون کند. امسال پیشنهاد های جالبی برای خوشحال کردن مادرها داریم. ۱ – لوازم منزل در تحریم ملتمسانه تقاضا می کنم برای روز مادر لوازم منزل،جارو،پارو،قوری،کتری حتی […]

هنگامی که یک مرد به صورت خوانگیخته و بدون درخواست همسرش برای او گل می برد، به همسرش نشان می دهد که به او اهمیت داده و نیازهای او را درک می کند. این نوع نمادها اهمیت زیادی در ایجاد عشق دارند. ترتیب دادن برنامه ای برای با هم بودن مرد برای زمانی خاص برنامه […]

یک روانشناس برخنداندن روزانه حداقل ۱۰ دقیقه کودک برای پرورش خلاقیت تاکید کرد. ریشه شکل‎گیری خلاقیت، در تربیت فرزند است و تربیت فرزند سخت‏‎ترین کار است. کودکان اگر عزت نفس داشته باشند خلاقیت دارند و یکی از راه‎های افزایش عزت نفس وقت گذاشتن برای کودک است. به‌عنوان مثال برای پرورش گل‎های یک باغچه باید به […]

یک جراح و متخصص ارتوپدی با اشاره به اینکه خصوصیات ذاتی و وراثت مهم‌ترین عوامل در رشد قد است، گفت: تغذیه مادر در دوران جنینی و هم‌چنین تغذیه دوران کودکی بسیار با اهمیت و در افزایش قد افراد در آینده تاثیرگذار است. رحیم تسلیمی با اشاره به اینکه رشد قد در دختران تا ۱۴ سالگی […]

هیچ چیز بدتر از این نیست که پیراهن و یا شلوار مورد علاقه شما روغنی شود مخصوصا” اگر ندانید که چگونه باید این لکه روغن را پاک کنید . اما نگران نباشید چند راه برای ازبین بردن لکه های روغن از روی لباس وجود دارد . دستورالعمل : ۱ – استفاده از مسواک چند قطره […]

متخصصان رژیم غذایی لیست سیاهی از مواد غذایی را جمع آوری کرده اند که نباید در صبح و با شکم خالی خورد. موز و ماست می تواند منجر به بیماری های قلبی عروقی شود. موز حاوی میزان بالایی منیزیم است و عادت خوردن موز در صبح می تواند تعادل کلسیم و منیزیم را بر هم […]

به بندگانم بگو: «سخنى بگویند که بهترین باشد! چرا که (شیطان بوسیله سخنان ناموزون)، میان آنها نزاع ودعوا می اندازد، همیشه شیطان دشمن آشکارى براى انسان بوده است! « سخن » ، وسیله وابزاری است که انسان ها را به یکدیگر مرتبط نموده وافکار درونی خود را به هم منتقل میکنند . این سخن گاهی […]

در بین ما افرادی وجود دارند که مجردند و ترجیح می دهند هر چه زودتر تشکیل خانواده بدهند، اما در این بین هستند اشخاصی که ترجیح می دهند همچنان مجرد بمانند و یا دیر تر ازدواج کنند. باید اشاره داشت در بیشتر افرادی که تشکیل خانواده می دهند میل به ازدواج احساس می شود، یعنی […]

انسان امروزی برای رسیدن به خوشبختی و سعادت، تلاشهای زیادی را انجام می دهد، که گاها منجر به تحمل هزینه های سنگینی نیز می شود، این در حالی است که دین مبین اسلام روشهای کم هزینه ای را برای رسیدن به خوشبختی و آرامش توصیه کرده است، و فقط کافیست انسان با استفاده از مطالعه […]

بایگانی برای دی, ۱۳۹۱

دانستنی های شگفت‌انگیز درمورد بدن انسان

بدون نظر

می‌دانستید سختی استخوانهای بدنتان چهاربرابر بتون است؟ این حقیقت در برابر دیگر حقایق شگفت انگیزی که درباره بدن خارق‌العاده انسان وجود دارد،‌ناچیز به نظر می‌آید.

به گزارش دیلی‌اینفوگراف، شگفتی درباره توانایی خودترمیمی بدن انسان همواره وجود دارد. جراحت‌های بزرگ، شکستگی استخوان‌ها و عفونت‌های ویروسی همیشه برای انسان رخ می‌دهند و انسان نیز معمولا بهبود یافته و از این اختلالات نجات پیدا می‌کند.

شاید در گذشته با وجود دانش محدودی که وجود داشت ترمیم یافتن جراحت‌های بدن انسان به معجزه یا جادو شباهت داشت. امروزه با افزایش درک انسان از بدن خود، حقایق عجیب و و ریز و درشت زیادی کشف شده‌اند. برای مثال انسان در طول عمر خود چهل پوند از پوست بدنش را از دست می‌دهد.

در این اینفوگراف می‌توانید حقایق جالب‌تر و شگفت‌انگیزتری درباره ویژگی‌های باورنکردنی اعضای بدن انسان پیدا کنید:دانستنی های شگفت‌انگیز درمورد بدن انسان


توهم پولی چیست ؟

بدون نظر

دیدگاه اقتصاد دانان نهاد گرا برای بررسی چالش ها و نارسائیهای اقتصادی باید نگاه عمیق تری نسبت به عوامل ایجاد این مشکلات داشت . از نظر مکتب نهاد گرایی عواملی چون مقررات، فرهنگ، عقاید، یا طرز تفکر حاکم بر جامعه و همچنین ذهنیت های مردم نیز در بروز ناهنجاری های اقتصادی موثرند و تلاش در جهت حل معضلات اقتصادی بدون حرکت برای رفع ذهنیت های غلط و جایگزینی با اصول صحیح و منطقی به تلاشی نافرجام منجر خواهد شد . به عنوان نمونه گفته می شود اگر نهاد مالکیت واحترام به آن ، در جامعه ای ضعیف باشد، خصوصی سازی و واگذاری امور به بخش غیر دولتی در آن جامعه شکست خواهد خورد. شاید به صراحت بتوان ادعا کرد یکی از عوامل تاریخی و اصلی چالش ها و نارسائی های اقتصادی در ایران ، بیماری است که در اقتصاد از آن به عنوان ” توهم پولی” یاد می شود و متاسفانه در جامعه ایران اعم از حاکمان و توده های مردم رسوخ زیادی داشته و دارد .
_” توهم پولی” چیست ؟
در علم اقتصاد علی رغم آنکه از توهم پولی (money illusion) درک مشترکی وجود دارد اما متاسفانه یک ادبیات واحد برای تعریف مشترک از این پدیده وجود ندارد . شاید بتوان گفت این اختلاف نظر بیشتر از بابت تلاش عده ایی از اقتصاد دانان برای ارائه یک تعریف ریاضی از این پدیده بروز کرده است گرچه ذهنی بودن این پدیده یک امر پذیرفته شده است.
برای ارائه یک تعریف عامه فهم از توهم پولی می توان گفت زمانی که یک شخص و یا یک جامعه بدون در نظر داشتن آثار شوم پدیده تورم در کاهش قدرت خرید ، صرفا با اتکا به افزایش اسمی درآمد خود احساس ثروتمند شدن و یا سرخوشی از افزایش درآمد کند، این فرد یا جامعه از منظر علم اقصاد دچار توهم پولی است .
_ توهم پولی به مثابه یک بیماری در اقتصاد ایران
متاسفانه توهم پولی چنان در بطن جامعه ایرانی ریشه دوانده که تصور تصمیم گیری بدون دچار شدن در قید وبندهای این بیماری امری محال می نماید . همه ایرانی ها داستان های زیادی را از بزرگترهای خود در مورد تفاوت قیمت ملک در سالهای مختلف شنیده اند و همین داستان ها هم عملا به جزئی تفکیک ناپذیر از ملاک های تصمیمم گیری یک ایرانی در عرصه انتخاب دارائی و یا سرمایه گذاری تبدیل شده است . این بیماری عملا باعث از هم گسیختگی ذهنی خانوارها و تصمیم سازان ایرانی مابین عرصه فکر و عمل شده است .
در سطح کلان نیز شاید مهمترین علامت برای مشخص کردن شدت این بیماری در میان طبقه حاکم والبته در کل جامعه ، بررسی آمار رشد نقدینگی در ادوار مختلف باشد . آمارها حکایت از آن دارد که حجم نقدینگی در بازه زمانی ۱۳۳۸-۱۳۵۲ از حدود ۵۱.۶ به ۵۱۶ میلیارد ریال رسیده است ( رشد ده برابری ) گرچه همین رشد نقدینگی هم هیچ دلیل و ذابطه علمی نداشت اما با افزایش درآمدهای نفت از سال ۱۳۵۲، رشد نقدینگی نیز شتاب می گیرد و به حدود ۲۵۸۰ میلیارد ریال در سال۱۳۵۷ می رسد (رشد ۵ برابری مابین فاصله ۱۳۵۲-۱۳۵۷ )حجم نقدینگی در سال ۱۳۶۸ به ۱۸۷۵۳ میلیارد ریال می رسد ( در فاصله زمانی ۱۳۵۷-۱۳۶۸ حجم نقدینگی هفت برابر می شود) حجم نقدینگی در ادامه روند رو به رشد خود در سال ۱۳۷۶ به ۱۳۴۲۷۶ میلیارد ریال می رسد و باز در ادامه حجم نقدینگی در پایان سال ۱۳۸۴ به حدود ۹۲۱ هزار میلیارد ریال می رسد و تا پایان سال ۱۳۹۰ این میزان از مرز ۳۵۰ هزار میلیارد تومان هم فراتر می رود .
بدون شک دلیل اصلی رشد نقدینگی و البته تورم ( خارج از مسائل فنی ) در اقتصاد ایران حاکم بودن بودن توهم پولی در میان مسئولین ایرانی است . اما خود رشد نقدینگی و به تبع آن تورم مسئله توهم پولی را در بطن جامعه ایران را تشدید کرده است.
_ بررسی تاثیر توهم پولی بر اقتصاد ایران
در علم اقتصاد و در میان مکاتب مختلف اقتصادی بحث های بسیار جذابی در خصوص تاثیر این پدیده بر عملکرد یک اقتصاد وجود دارد اما به طور خیلی خلاصه و البته ساده تحلیل چگونگی تاثیر پدیده توهم پولی در جامعه ایران بر تصمیم گیری های اقتصادی و نتیجتا عملکردهای آن در دو سطح خرد و کلان قابل پیگیری است .
در مورد سطح کلان می توان گفت مسئولینی که دچار توهم پولی هستند عملکردشان در دو سطح برای جامعه مشکل زا خواهد بود اول آنکه این افراد بدون در نظر داشتن آثار شوم رشد غیر منطقی نقدینگی تنها به خیال ثروتمند کردن جامعه به رشد نقدینگی دامن می زنند و در سطح دیگراین افراد توجه چندانی به کنترل تورم ندارند و این دو مسئله بر روی هم باعث تشدید پدیده تورم در جامعه می شود و تورم که در اقتصاد رابطه معکوس آن با قدرت خرید یک امر پذیرفته شده است باعث کاهش قدرت خرید جامعه می شود .
در سطح خرد نیز مسئله توهم پولی باعث تغییر در شکل و محتوی مصرف ، سرمایه گذاری و پس انداز در میان افراد و خانوارهای ایرانی می گردد . به عنوان مثال در سرمایه گذاری بیش از آن که توجه افراد به درآمد آتی سرمایه گذاری معطوف باشد توجهات به حفظ قدرت خرید در جریان سرمایه گذاری معطوف می شود واین امر به خودی خود باعث ناکارآمدی جریان سرمایه گذاری و منحرف شدن آن از اهداف اصلی می شود .
آیا نسخه شفابخشی هست ؟
حل معضلات و مشکلات اساسی اقتصاد ایران نظیر تورم در گرو توجه به درمان این بیماری است اما به صراحت می توان گفت هیچ نسخه شفابخش فوری برای درمان این بیماری وجود ندارد زیرا این پدیده بیشتر یک امر ذهنی و روانی است و شاید برای رهایی از آثار این پدیده در حوزه رفتار اقتصادی به گذشت زمانی طولانی وحتی چند نسل نیاز باشد. اما هرچه تلاش گردد تا این پدیده وآثار آن برای جامعه بیشتر شرح داده شود و هرینه بیشتری برای آموزش آن پرداخت شود امید بیشتری به درمان سریعتر این بیماری وجود خواهد داشت . شاید اگر امروز به جای توهم پولی “نظریه مقداری پول” بر اذهان جامعه ایرانی حکمرانی می کرد بسیاری از مشکلات اقتصادی امروزی در ایران نیز وجود خارجی نداشتند .


ابداع کننده اینترنت چه کسی است؟

بدون نظر
 تا کنون از خود پرسیده اید ابداع کننده اینترنت چه کسی است؟ شاید به دانشمندان و شرکت های تجاری مهمی فکر کرده باشید اما اکنون دو دانشمند دانشگاه استنفورد مدعی اند ابداع کننده اینترنت یک شش پا، شاخکدار ، کوچک و بسیار سخت کوش است .

دبورا گوردون استاد زیست شناسی و بالاجی پراباکار استاد علوم رایانه می گویند مورچه های قرمز خرمن چین از همان پروتکل کنترل انتقال (TCP) در انتقال غذا بهره مندند که کاربران اینترنت برای مدیریت انتقال داده استفاده می کنند. محققان این ارتباط مورچه ای را “Anternet ”خوانده اند.

تصویر رایج از یک کلونی مورچه ای نوعی دیکتاتوری شدید است که هر آن مورچه به یک عمر انظباط و سختگیری محکوم می شود، این استعاره زیبایی است اما واقعیت چیز دیگری است. درحقیقت در یک کلونی مورچه ای هیچ کس مسئول چیزی نیست. درست است که یک ملکه وجود دارد اما او هیچ کاری به جز تخم گذاری انجام نمی دهد.

در مورد بقیه مورچه ها باید گفت هیچ کس تصمیم گیری نمی کند، هیچ کس به دیگری نمی گوید چه بکند و هیچ ناظری در کار نیست. این امر سئوال برانگیز است، چگونه همه می دانند چه کار باید انجام دهند.

پاسخ این است که مانند رایانه ها مورچه ها از الگوریتم استفاده می کنند آنها یک مجموعه ساده از قوانین را دنبال می کنند که به هر مورچه می گوید :”اگر چنین اتفاقی روی داد این کار را انجام بده.”

به عنوان مثال هر روز صبح مورچه های خرمن چین برای جستجوی غذا به بیرون از لانه می روند. اگر هیچ یک و یا تعداد اندکی از مورچه های گشت زن به لانه بازگشتند مورچه های علوفه بر که غذاها را جمع آوری می کنند در کلونی باقی می مانند.

با این حال اگر تعداد زیادی از مورچه های گشت زن بازگشتند مورچه های علوفه بر کلونی را ترک کرده و رد و اثر شیمیایی بازمانده از مورچه های گشت زن را برای رسیدن به غذا دنبال می کنند.

وسوسه انگیز است که بگوییم مورچه های علوفه بر “می دانند” غذا وجود دارد اما این امر درست نیست. مورچه های علوفه بر هیچ چیز نمی دانند. آنها به سادگی و کورکورانه از دستورالعملی که به آنها می گوید چگونه به آنچه که با آن رو به رو می شوند واکنش نشان دهند، اطاعت می کنند.

محققان چندین دهه است که می دانند مورچه ها از الگوریتم استفاده می کنند. از این الگوریتم ها در علوم رایانه به عنوان مدلی برای بهینه سازی عملیات استفاده می شود.

گوردون که ۲۰ سال است مورچه ها را مطالعه می کند زمانی را که مورچه های خرمن چین مورچه های علوفه بر را بیرون می فرستند بررسی کرد . وی به یک الگوی رفتاری خاص برخورد و توانست با همکاری پراباکار از این راز پرده بردارد.

پراباکار گفت: این ارتباط درست مانند این است که پروتکل های اینترنتی کشف می کنند چه میزان پهن باند برای انتقال یک فایل در دسترس است.

این الگوریتمی که مورچه ها استفاده می کنند برای کشف اینکه چه میزان غذا در دسترس است درست مانند الگوریتمی است که برای پروتکل کنترل انتقال داده استفاده می شود.

الگوریتم پروتکل انتقال داده کنترل کننده چگونگی رفتار اینترنت با داده ها است.

یک رایانه فایل را به مجموعه از بسته ها تقسیم می کند. اینها به رایانه دیگر ارسال می شوند که یک پیام تایید برای هر بسته دریافت شده ، بازگردانده می شود. اگر این پیام های تایید بسیار کند برسند سرعت رایانه انتقال دهنده کاهش می یابد. اما اگر این پیام ها سریع برسد سرعت نیز بالا می رود.

مورچه های خرمن چین نیز به همین شیوه عمل می کنند. یک مورچه گشت زن به کلونی باز نمی گردد تا زمانی که غذا بیابد. اگر تعداد زیادی از این مورچه ها غذا بیابند با سرعت بیشتر باز می گردند و مورچه های علوفه بر بیشتری برای حمل غذا به بیرون از کلونی می روند.

با این حال اگر تعداد کمی از این مورچه ها بازگردند مورچه های کمتری نیز کلونی را ترک می کنند.


واقعاً چطور میشه بفهمید با فردی مناسب ازدواج کرده‌اید؟

بدون نظر

ازدواجهر رابطه‌ای یک چرخه دارد. در ابتدا، شما عاشق همسرتان می‌شوید. مدام منتظر تماس‌ها و نوازش‌هایش هستید و خصوصیات و شخصیت همسرتان برایتان جذابیت زیادی پیدا می‌کند.
اینکه عاشق همسرتان شوید کار سختی نیست. درواقع، تجربه‌ای بی‌اختیار است که هیچ چیز آن دست خودتان نیست.
درمورد آدمهای عاشق گاهی می‌گویند در دام عشق افتاده است. به تصویری که این جمله به ذهنتان می‌آورد فکر کنید. نشان می‌دهد که هیچ چیز دست خودتان نبوده است و ناغافل و بدون کنترل و اراده خودتان در آن اسیر شده‌اید!
عاشق شدن آسان است. عاشق شدن تجربه‌ای منفعل و خودبه‌خودی است.
اما بعد از گذشت چند سال از ازدواج، آن رضایت‌مندی و شادی اوایل ازدواج ناپدید می‌شود. این چرخه طبیعی هر رابطه است. شاید کُندتر اتفاق بیفتد اما حتماً می‌افتد. تماس‌های تلفنی کم‌کم آزاردهنده می‌شوند (اگر تماسی وجود داشته باشد!)، ناز و نوازش عاشقانه همیشه خوشایند نیست و خصوصیات همسرتان خیلی وقت‌ها نه‌تنها به نظرتان جذاب نمی‌آید بلکه دیوانه‌تان می‌کند.
علائم این مرحله در هر رابطه متفاوت است اما اگر به ازدواج خودتان فکر کنید، متوجه یک تفاوت شگرف بین مرحله اولیه و مرحله راکدتر یا حتی عصبانی‌تر خواهید شد.
در این نقطه، شما و همسرتان از خود می‌پرسید، “آیا با فرد مناسبی ازدواج کرده‌ام؟” و از آنجاکه شما و همسرتان به عشقی که در ابتدا داشتید فکر می‌کنید، آرزو می‌کنید که کاش آن تجربه را با فردی دیگر داشته باشید. اینجاست که ازدواج‌ها برهم می‌خورد. افراد همسرشان را دلیل نارضایتی خود می‌دانند و برای ارضای خود در خارج از زندگی زناشویی جستجو می‌کنند.
رضایت خارج از زندگی زناشویی به شکل‌ها و روش‌های مختلف صورت می‌گیرد. بی‌وفایی و خیانت مشخص‌ترین آن است. اما گاهی‌اوقات افراد به کار، یک سرگرمی، مذهب، دوست، تلویزیون یا موادمخدر روی می‌آورند.
اما پاسخ این معما خارج از ازدواجتان نیست. دقیقاً درون آن است.
منظورمان این نیست که نمی‌توانید عاشق کسی دیگر شوید. می‌توانید و به طور موقت احساس خوبی پیدا می‌کنید. اما باز هم با گذشت چند سال به همین وضعیت می‌رسید. زیرا رمز موفقیت در ازدواج پیدا کردن فردی کامل و بی عیب نیست، یاد گرفتن این است که کسی که پیدا کرده‌اید را دوست بدارید.
عشق ماندگار تجربه‌ای منفعل و خودبه‌خودی نیست. همینطوری برایتان اتفاق نمی‌افتد. عشق ماندگار “پیداکردنی” نیست. باید آن را به مروز زمان بسازید. این عشق نیازمند صرف زمان، تلاش و انرژی است. و مهمتر اینکه، نیازمند خِرد است. باید بدانید که برای ماندگار کردن عشقتان چه باید بکنید.
اشتباه نکنید. عشق معما نیست. کارهای خاصی هست که می‌توانید برای موفقیت در ازدواجتان انجام دهید.
همانطور که دنیا قوانین ظاهری دارد (مثل جاذبه زمین)، روابط هم قوانینی برای خود دارند. درست مثل اینکه یک رژیم‌غذایی و برنامه ورزشی خوب شما را از نظر جسمی قوی‌تر می‌کند، یکسری عادات خاص در رابطه نیز ازدواجتان را مستحکم‌تر می‌کند. یک رابطه علت و معلولی مستقیم است. اگر قوانین آن را بدانید و رعایت کنید، نتایج آن قابل پیش‌بینی خواهند بود.


ضرب المثل در مورد ازدواج!

بدون نظر
زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )
-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت.( ضرب المثل آلمانی)

۲- مردی که به خاطر ” پول ” زن می گیرد، به نوکری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )

۳- لیاقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چینی )

۴- زنی سعادتمند است که مطیع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل یونانی )

۵- زن عاقل با داماد ” بی پول ” خوب می سازد. ( ضرب المثل انگلیسی )

۶- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگلیسی )

۷- زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. ( ضرب المثل آلمانی )

۸- داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت . ( ضرب المثل لهستانی )

۹- دختر عاقل ، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. ( ضرب المثل ایتالیایی)

۱۰-داماد که نشدی از یک شب شادمانی و عمری بد اخلاقی محروم گشته‌ای .( ضرب المثل فرانسوی )

۱۱- دو نوع زن وجود دارد؛ با یکی ثروتمند می‌شوی و با دیگری فقیر. ( ضرب المثل ایتالیایی )

۱۲- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن . ( ضرب المثل آذربایجانی )

۱۳- برای یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی . ( ضرب المثل چینی )

۱۴- تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن . ( ضرب المثل چینی )

۱۵- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. ( ضرب المثل اسپانیایی)

۱۶- اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل ترکی )

۱۷- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر)

۱۸- ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. ( ضرب المثل اسپانیایی )

۱۹- ازدواج ، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است . ( ضرب المثل فرانسوی )

۲۰- ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است . ( سقراط )

۲۱- ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. ( بورنز )

۲۲- ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. ( رولاند )

۲۳- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است . ( ناپلئون )

۲۴- اگر کسی در انتخاب همسرش دقت نکند، دو نفر را بدبخت کرده است . ( محمد حجازی)

۲۵- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست ، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب کنیم . ( خانم پرل باک )

۲۶- با زنی ازدواج کنید که اگر ” مرد ” بود ، بهترین دوست شما می شد . ( بردون)

۲۷- با همسر خود مثل یک کتاب رفتار کنید و فصل های خسته کننده او را اصلاً نخوانید . ( سونی اسمارت)

۲۸- برای یک زندگی سعادتمندانه ، مرد باید ” کر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس )

۲۹- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” می خواهد. ( کریستین )

۳۰- تا یک سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتی های یکدیگر را نمی بینند. ( اسمایلز )


آخر و عاقبت ازدواج پسر با زن مطلقه

بدون نظر

بسیار دیده شده است که پسران مجرد با زنی که سابقه ازدواج دارد قصد ازدواج می‌کنند که معمولا اولین مساله‌ای که به ذهن یک پسر مجرد برای ازدواج می‌افتد، شرایط و رسومات ازدواج است. «عباس رحمتی»، دکترای روانشناسی و مشاوره در این‌باره می‌گوید:
معمولا پسر مجردی که خواهان ازدواج با زن مطلقه است، مهمترین دلیل او این است که ازدواج با این شخص، بسیار ساده و راحت است و با خود چنین تعبیری می‌کند که امتیازهای زن مطلقه نسبت به دختر مجرد، به مراتب پایین‌تر است؛ در نتیجه شرایط ازدواج با او آسانتر و سهل‌تر از دختر مجرد است.
انگیزه این افراد برای ازدواج با زن مطلقه صرفا شرایط اقتصادی، زیبایی و فرهنگی زن مطلقه نیست؛ بلکه برخی مواقع فقط انگیزه راحت ازدواج کردن و حتی راحت جدا شدن را دارند. پسر مجرد بیشتر به این فکر می‌کند اگر این زن یکبار از همسر قبلی خود جدا شده؛ در نتیجه از من هم به راحتی جدا می‌شود و با او مشکلی نخواهم داشت.
بعضی از اختلافات بین زوجینی که بار اول با هم ازدواج می‌کنن شاید قابل حل باشد و زن و مرد به دلیل اینکه از ثبات و پایداری برخوردار هستند، سعی می‌کنند آن را رفع کنند. اما زمانیکه مردی با زن مطلقه ازدواج می‌کند؛ با خود چنین ذهنیت نادرستی دارد که اطرافیان و یا حتی خانواده زن مطلقه هیچ تسلط و یا حمایتی ندارند، پس به این اختلافات دامن می‌زند و زن هم در بیشتر مواقع چاره‌ای جز سکوت ندارد و زیر سلطه مرد باقی بماند، اما بعد از مدتی زن مطلقه احساس ناامنی و نارضایتی کرده و باعث جدایی آنها می‌شود.
یکی از آفت‌هایی که در این موارد وجود دارد، این است که زن مطلقه مورد سرزنش و سرکوب از طرف مرد قرار می‌گیرد. مرد با کوچک‌ترین نقطه ضعف از زن مطلقه او را سرزنش کرده و می‌گوید: «شاید با همسر قبلی خود هم این طور رفتار کردی که تو را طلاق داده است» وبا این روش از این نقطه ضعف زن مطلقه به نفع خود، استفاده کرده و مدام سرکوفت بزند.
همچنین آمار نشان می‌دهد مهمترین عاملی که در بیشتر اختلافات بین زن و شوهر دیده می شود،«دخالت‌های اطرافیان و خانواده» است.
باورهای غلط اطرافیان باعث شده، زنی که یک بار در گذشته ازدواج ناموفق داشته است، ارزش او را کم جلوه می‌دهند. بنابراین ارزش کادوگرفتن، بهاء دادن، مایه گذاشتن را نداشته و لزومی برای سنگ تمام گذاشتن در مراحل زندگی او نمی‌بینند.
همچنین در برخی از موارد، مردها از ازدواج با این زنان مطلقه سوء استفاده می‌کنند؛ مثلا اگر زن شاغل است، از پول و موقعیت اجتماعی او استفاده و باج گیری می‌کنند.
در زندگی مشترک این افراد بارها اتفاق می‌افتد که رفتارها و خاطرات در زندگی مجدد، زن را به یاد همسر گذشته خود می‌اندازد. در این مواقع زن با خود فکر می‌کند که مانند همسر گذشته‌اش، رفتار مرد، قابل تغییر نبوده و مقاومت نشان می‌دهد؛ زیرا ذهن او آلوده شده و باعث می‌شود که همسر او مانند همسرگذشته اش رفتار کرده و عکس العمل نشان دهد. در نتیجه زندگی آنها موجب اختلال شده و منجر به جدایی می‌شود.
مواردی دیده شده که مرد مجرد به دلیل ترحم و دلسوزی با زن مطلقه ازدواج می‌کند و زمانیکه زن متوجه می‌شود مرد به علت ترحم و دلسوزی با او ازدواج کرده، روحیه‌اش خدشه‌دار و احساس خواری می‌کند.
بهترین راهکار این است که قبل از ازدواج، زن مطلقه با مرد مجرد مذاکره کرده و درباره او تحقیق کند و اگر انگیزه‌ای پنهان در مرد مجرد برای ازدواج با او وجود دارد تشخیص بدهد و با استفاده از مشاوره‌های روانشناسی تصمیم نهایی خود را بگیرد.
بطور کلی با تدبیر و اندیشه و مشاوره می‌توان این نوع ازدواج‌ها را به موفقیت و سربلندی سوق داد.


داستان زیبای ملک جمشید و چهـل گیسو بانو

۵ نظر

یکی بود یکی نبود. در زمانهای قدیم یک پادشاهی بود که یک پسری داشت. پسر را گذاشت مکتب تا به سن هفده یا هجده سالگی رسید. بعد پسر گفت من درسی را که می خواستم یاد بگیرم گرفتم. پادشاه چند نفری را با او رد کرد رفتند به شکار. در حین شکار آهویی به نظرشان آمد. جمع شدند گفتند آهو از سر هر کس پرید باید شکارش کند. از قضا آهو دو پا را جفت کرد و خیز برداشت و از سر پسر پادشاه پرید و به تاخت دور شد. پسر پادشاه همراهانش را باز گرداند و خودش دنبال آهو رو در پهـن دشت بیابان شروع کرد به اسب تاختن.
رفت تا دم غروب رسید به جایی دید سیاه چادری زده و آهو رفت زیر سیاه چادر. شاهزاده از اسب پیاده شد و رفت زیر سیاه چادر. دید بله یک دادا (عجوزه – پیر زال) نکره ای زیر چادر نشسته و قلیان می کشد. شاهزاده سلام کرد. دادا گفت: “بفرما!” شاهزاده گفت: “من دنبال آن آهـو هستم که آمد زیر چادر؛ یک روز تمام اسب به دنبال او تاخته ام”. دادا گفت: “حالا بنشین خستگی درکن و چای بنوش، قلیان بکش، بعد شکارت را به تو می دهم”.
پسر هم نشست و خستگی در کرد و داشت قلیان می کشید که دید یک دختر از پشت چادر آمد که از خوشگلی مثل حوری پری! پسر هوش از سرش رفت و یک دل نه صد دل گرفتار و عاشق دختر شد.  دادا گفت: ” این هـم آهویی که دنبالش می گشتی”.
پسر یک مدتی آنجا ماند و گفت: “من پسر فلان پادشاهـم و اسمم ملک جمشید است و این دختر را می خواهـم. دادا هم یک خرجی به او برید و گفت: “برو این را بیاور، این دختر مال تو”. پسر پادشاه برگشت به قصر و حکایت خودش را به پادشاه گفت.  اما پادشاه زیر بار نرفت و گفت: “تو کجا و دختر بیابانگرد چادر نشین کجا؟ نه چنین چیزی نمی شود”. ملک جمشید هم قهر کرد و چهار پنج روزی لوری (روی یک شانه دراز به دراز افتادن) افتاد توی جل و جا. شاه رفت، ملکه رفت، وزیر رفت، حکیم باشی رفت، هر که رفت ملک جمشید بلند نشد که نشد. آخرش شاه قبول کرد و تهیه سفر دیدند و رفتند طرف سیاه چادر. وقتی رفتند دیدند جا تر است و بچه نیست، و رفته اند.
پسر قدری اینور و آنور گشت و دید نامه ای نوشته و بین دوتا سنگ نهاده که ای پسر! این مادر من ریحانهً جادوست؛ اگر می خواهی دنبالم بیا تا شهر چین و ماچین! پسر نامه را که دید به همراهانش گفت: “شما برگردید که من میخواهم بروم چین و ماچین”. آنهان هر چه کردند که از سفر چین و ماچین منصرفش کنند، نشد که نشد. عاقبت همراهان برگشتند و ملک جمشید سوار بر اسب شد و تاخت و تاخت تا پس از یک شبانه روز رسید به یک قلاچه. نگاهی کرد و دید وسط قلاچه سیاه چادری زده اند و جوانی زیر آن نشسته است. رفت و سلام کرد و گفت: “مهمانم!”. جوان گفت: “بفرما قدم روی چشم”؛ نشستـند و آن جوان آنطور که باید و شاید مهمانداری کرد و خوابیدند. صبح که شد جوان رو کرد به ملک جمشید و گفت: ” ای پسر آیا من شرط مهماندار را تمام و کمال به آوردم یا نه؟” ملک جمشید گفت: “بله، دستت درد نکند، خدا خیرت بدهد”. جوان گفت خب حالا من یک شرطی دارم. ملک جمشید گفت شرطت چیست؟ گفت باید با هم گشتی بگیریم.
شاهزاده قبول کرد و پاشدند از صبح تا تنگ غروب با هم گلاویز بودند، تا عاقبت شاهزاده غلبه کرد و حریف را بلند کرد و زد بر زمین. دید که کلاه از سر حریف به زمین افتاد و یک بافه گیس مثل خرمن از زیر کلاه بیرون ریخت. پسر دست بر دست زد و گفت پدرم از گور درآید، مرا بگو می خواهم به شهر چین و ماچین بروم زن بیاورم و از صبح تا به حال تازه یک دختر را زمین زده ام.
خلاصه دردسرتان ندهم، ملک جمشید با دختر نشستند و دختر گفت بختت بیدار بود و الاّ کشته شده بودی. این را گفت و ملک جمشید را برد بالای چاهی که در وسط قلاچه بود. ملک جمشید دید دست کم پانصد جوان را این دختر به زمین زده و کشته و جنازه شان را انداخته توی چاه. دختر گفت ای ملک جمشید بختت بیدار بود که مرا به زمین زدی امّا بدان که نام من نسمان عرب است و با خود عهد کرده بودم که با هیچ کس عروسی نکنم الا با آن کس که پشت مرا به خاک برساند. حالا از این به بعد من کنیز توام و تو هم شوهر و آقای من. ملک جمشید گفت باشد امّا بدان که من یک نامزدی هم دارم که دختر ریحانهً جادوست و باید بروم دنبالش تا شهر چین و ماچین. نسمان عرب گفت مانعی ندارد من هم می آیم.
خلاصه فردای آن روز بلند شدند بارو بندیلشان را بستـند و رفتـند تا رسید به یک قلاچه. چون اسبها خسته بودند، سرشان را بستند توی چراگاه و خودشان هم سر بر زمین نهادند تا چرتی بزنـند. یک کمی که گذشت نسمان عرب سر بلند کرد دید چند نفر از قلعه درآمدند و مجمعه ای ( سینی بزرگی که مجموعه ای از غذاها را در آن می چینند) پر از طعام و کلوچه آوردند و گفتـند: “خانوم این قلعه چل گیس بانوست و هفت برادر نره دیو دارد. چل گیس بانو این غذاها را داد گفت بخورید و تا برادرانم برنگشته اند بروید و الا شما را می کشند. نسمان عرب این را که شنید دست زد زیر مجمعه و غذاها را ریخت و خود مجمعه را هم جلوی چشم فراش ها مثل برگ کاغذ پاره کرد و به کناری انداخت! بعد هم گفت این را ببرید پیش چل گیسو بانو و بگوئید نسمان عرب گفت هر وقت برادرانت آمدند بگو بیایند پیش من تا مثل این مجمعه له و لورده شان کنم.  هنوز حرفش تمام نشده بود که نره دیوها به قلاچه برگشتند و از سر کوه نظر انداختند دیدند دو نفر کنار قلاچه هستند. به برادر کوچیکه گفتند برو و آن دو نفر را با اسب هایشان سر ببر و بکن مزه شراب و بیاور.  تا نره دیو کوچیکه آمد نسمان عرب بلندش کرد سر دست و چنان زمینش زد که نقه اش در آمد. بعد در یک چشم بر هم زدن سفت و سخت دست و پایش را بست و به کناری انداخت.  خلاصه هر هفت نره دیو را یکی پس از دیگری به طناب بست. در تمام این مدّت ملک جمشید در خواب بود. وقتی بیدار شد دید یک تپهً زردی کنارش سبز شده. چشم باز کرد و درست نگاه کرد دید هفت تا نره دیو را با طناب به هم گره داده اند.
نره دیوها به التماس افتادند و گفتند ای ملک جمشید ما را از بند آزاد کن، در مقابل شرط می کنیم که خواهرمان چل گیس بانو را پیش کش تو کنیم.  ملک جمشید و نسمان عرب دست و پای دیوها را باز کردند و به اتفاق وارد قلعه شدند. نره دیوها چهار پنج روزی از آنها پذیرایی کردند. بعد ملک جمشید گفت خواهرتان اینجا باشد من می خواهم بروم به شهر چین و ماچین و نامزدم را بیاورم. از آنجا که برگشتم خواهر شما را هم با خود می برم.
این را گفت و از نره دیوها و چل گیسو بانو خداحافظی کرد و با نسمان عرب راه افتاد. رفتند تا رسیدند کنار دریا. یک کشتی بود، خواست حرکت کند. نسمان عرب دست زد لنگر کشتی را گرفت و به ناخدا گفت ما دو نفر را هم باید سوار کنی! ناخدا آنها را سوار کرد. چند روزی هم روی دریا رفتند تا رسیدند به خشکی. از ناخدا و اهل کشتی خداحافظی کردند و پرسان و جویان رفتند تا رسیدند به شهر چین و ماچین. دم دروازه شهر دادائی را دیدند. نسمان عرب رفت جلو و سلام کرد. گفت دادا ما غریبیم و جا می خواهیم. دادا گفت من برای خودتان جا دارم اما برای اسبانتان نه.
نسمان عرب دست زد و یک مشت زر ریخت توی دامن دادا و گفت جائی هم برای اسبان ما فراهم کن. دادا طلاها را که دید چشمش باز شد. ملک جمشد گفت دادا ما آمده ایم سراغ دختر ریحانه جادو. از او خبر داری؟ دادا گفت ای آقا کجای کاری؟ امروز و فردا دختر ریحانه جادو را برای پسر پادشاه چین و ماچین نکاح می کنند. خود من هم پابئی او هستم. ملک جمشید گفت ای دادا اگر کمک کنی که دختر را بدزدیم از مال دنیا بی نیازت می کنم. این را گفت و مشت دیگری زر در دامن او ریخت. دادا گفت باشد، فردا که او را به حمام می برند، شما اگر می توانید او را بدزدید. من هم خبر به دختر ریحانه جادو می برم تا آماده باشد و حواسش را جمع کند.
خلاصه فردا صبح وقتی خواستند عروس را به حمام ببرند رفتند و دختر را از چنگ همراهانش در آوردند. نسمان عرب به ملک جمشید گفت تو دختر را بدر ببر، جنگ شهر با من. ملک جمشید دختر را پشت اسب گذاشت و به تاخت از شهر دور شد. نسمان عرب هم توی شهر افتاد و لشگر چین و ماچین را مثل علف درو کرد و به زمین ریخت و به پشت اسب پرید و به ملک جمشید رسید. تاخت کنان آمدند تا رسیدند لب دریا. در کشتی نشستند و آمدند تا رسید به قلاچه چل گیس بانو. چند روزی هم آنجا مهمان بودند و بعد چل گیس بانو را هم برداشتند و آمدند تا رسید به حوالی شهر خودشان. نسمان عرب گفت ای ملک جمشید الآن چهار پنج سال است که از این شهر در آمدی و معلوم نست پس از تو در اینجا چه گذشته است. آیا پدرت شاه است یا نه؟ مملکت تحت امر او هست یا نه؟ مرده است یا زنده؟ پس شرط احتیاط این است که ما اینجا بمانیم و تو خودت تک و تنها بروی و اگر اوضاع آرام بود خودت سراغ ما بیا. امّا اگر خودت نیامدی و کس دیگری آمد ما می فهمیم که برای تو اتفاقی افتاده است. هر کس غیر از خودت آمد او را می کشیم.
ملک جمشید هم قبول کرد و به تنهایی رفت و وارد شهر شد.  به پادشاه خبر دادند که پسرت برگشته. پادشاه دستور داد به پیشواز او رفتند و او را با ساز و دهل وارد کاخ کردند. شاه پسرش را در آغوش کشید و سرگذشت او را در سفر چین و ماچین پرسید. شاهزاده هم هر چه را بر سرش آمده بود همه را از اول تا آخر تعریف کرد. پادشاه از شنیدن سرگذشت پسر و اسم چل گیسو بانو آه از نهادش برآمد، چرا که او از اول عاشق چل گیسو بانو بود اما از ترس برادران نره دیوش نتوانسته بود به او برسد. حالا که دید چل گیسو بانو با پای خودش به شهر او آمده هوس بر عقلش چیره شد و تصمیم گرفت که هر جور شده او را از چنگ پسرش بدر آورد. به همین خاطر وزیرش را صدا زد و گفت ای وزیر بیان و کاری بکن که شر این پسر را یک جوری کم کنیم، بلکه من به وصال چل گیس بانو برسم. وزیر گفت تنها راهش این است که ملک جمشید را بکشیم. پادشاه گفت به چه طریق؟ وزیر گفت با یک کلکی دستهایش را می بندیم و بعد سربه نیستش می کنیم.
ساعتی بعد وزیر پیش ملک جمشید آمد و گفت ای شاهزاده تو زور و قدرتت خیلی زیاد است و در سفر چین و ماچین کارهای زیادی انجام داده ای، امّا برای اینکه کسی در زور و قدرت تو شکّ نکند ما دستهای تو را می بندیم و تو جلوی چشم مردم بندها را پاره کن تا همه زور ترا به چشم ببینند و حکایت سفر چین و ماچین ترا باور کنند. خلاصه ملک جمشید را گول زدند و دستهایش را با چلهً (طناب) شیراز از پشت بستند. امّا او هر کاری کرد نتوانست بندها را پاره کند. از بس سفت بسته بودند.
به دستور شاه ملک جمشید را بردند به بیابان و در آنجا خود شاه چنگ انداخت و جفت چشمهای او را درآورد. ملک جمشید با چشمهای کنده شده همانجا زیر درختی از هوش رفت و شاه و وزیر هم به شهر برگشتند و چند تا از فراشان را فرستادند سراغ چل گیسو بانو. اما هر کس که رفت نسمان عرب او را کشت.
اما بشنوید از ملک جمشید که با چشمهای کنده شده چند ساعتی خونین و مالین همانجا کنار چشمه افتاد تا اینکه کم کم به هوش آمد. از آنجا که بختش بیدار و عمرش به دنیا بود، سیمرغی بالای آن درخت لانه داشت. غروب که شد سیمرغ از آسمان ظاهر شد و آمد و نشست بالای درخت و ملک جمشید را با حال نزار دید. رو کرد به او و گفت ای آدمیزاد چه داری؟ اینجا چه می خواهی؟ چه به سرت آمده؟ ملک جمشید هم تمام سرگذشت خود را برای سیمرغ تعریف کرد.
سیمرغ دلش به حال او سوخت و گفت اگر چشمهایت را داشته باشی من آنها را سر جایش می گذارم و ترا مداوا می کنم. ملک جمشید هم چشمهای کنده شده اش را از زمین برداشت و داد به سیمرغ. سیمرغ آنها را گذاشت زیر زبانش و خیس کرد و بسم الله گفت و آنها را گذاشت توی کاسه چشم ملک جمشید. به حکم خدا ملک جمشید دوباره بینا شد.
چشم باز کرد و دید شب شده است. با خود گفت تا شب است به شهر بروم تا کسی مرا نبیند. این را گفت و از سیمرغ خداحافظی کرد و آمد به شهر. رسید به خانه ای دید چند نفری نشسته اند و گریه و زاری می کنند. وارد شد و سلام کرد و علت گریه شان را پرسید. آنها گفتند قضیه از این قرار است که پادشاه شهر ما پسری داشته که رفته سفر چین و ماچین و سه تا دختر با خودش آورده، پادشاه عاشق یکی از آنها شده و به عشق او پسر خودش را کشته. حالا هر کس می رود دخترها را بیاورد آنها او را می کشند. تا حالا پهلوانان زیادی به جنگ آنها رفته اند اما هیچکدام سالم برنگشته اند. حالا قرعه به نام جوان ما که قاسم خان است افتاده، این است که ما گریه می کنیم و می ترسیم که قاسم خان ما هم کشته شود.
ملک جمشید گفت ای جماعت من می شوم فدائی قاسم خان، فقط لباسهای او را به من بدهید تا به جای او به میدان بروم. اگر کشتند مرا می کشند و اگر هم فتح کردم به اسم قاسم خان فتح می کنم. گفتند خیلی خوب. لباسهای قاسم خان را آوردند دادند به ملک جمشید. صبح که شد ملک جمشید به اسم قاسم خان رفت به میدان. نسمان عرب آمد رفت به گیج او. دید ملک جمشید است. از حال او پرسید؛ گفت پدرم مرا کور کرد اما خدا نجاتم داد. نسمان عرب گفت حالا بگو به پادشاه خبر بدهند که الآن است که قاسم خان نسمان عرب را به زمین بزند. تا پادشاه آمد کلکش را می کنیم.
خلاصه خبر به پادشاه بردند و او آمد و سر تخت نشست به تماشا. نسمان عرب هم شمشیر کشید و سر پادشاه را پراند. مردم از جا کنده شدند. نسمان عرب داد کشید ای جماعت هیچ نترسید و داد و بیداد نکنید. این پسر را که می بینید، پسر پادشاه شما ملک جمشید است. خودتان هم قصه اش را شنیده اید و می دانید که پدرش به عشق چل گیس بانو چه نامردی در حق او کرد. حالا خدا به او کمک کرده و تقاص او را گرفته است. حالا هم پادشاه شما اوست. مردم که حرفهای نسمان عرب را شنیدند آرام گرفتند. ملک جمشید با سه تا دختر به شهر آمد و به پادشاهی رسید.


داستانهای کوتاه

بدون نظر

داستان کوتاه “دسته گل پیرمرد”
پیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت: می دانم از این گل ها خوشت آمده است. به زنم می گویم که دادم شان به تو. گمانم او هم خوشحال می شود. دختر جوان دسته گل را پذیرفت و پیرمرد را نگاه کرد که از پله‏های اتوبوس پایین می رفت و وارد قبرستان کوچک شهر می شد.
داستان کوتاه “مداد سفید”
همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند…به جز مداد سفید…هیچ کسی به او کار نمی داد…همه می گفتند: “تو به هیچ دردی نمی خوری” …یک شب که مداد رنگی ها…توی سیاهی کاغذ گم شده بودند…مداد سفید تا صبح کار کرد…ماه کشید…مهتاب کشید…و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد…صبح توی جعبه ی مداد رنگی…جای خالی او…با هیچ رنگی پر نشد.
داستان کوتاه “فرق عشق با ازدواج”
شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی…
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه آوردی ؟
با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداکردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق یعنی همین…!
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟
استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی…
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت .
استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم .
استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین…!
و این است فرق عشق و ازدواج …


ضدآفتاب های طبیعی

بدون نظر

شکلات تلخ؛ از آنجا که شکلات تلخ نوعی آنتی اکسیدان قوی و غنی از فلاوانوئید است، از پوست در برابر آفتاب سوختگی و سرطان محافظت می‌کند. فلاوانوئید، نور ماورای بنفش را به خود جذب می‌کند و التهاب را کاهش می‌دهد. در صورت مصرف روزی تنها ۵۶ گرم شکلات تلخ خطر بروز سرطان کاهش پیدا می‌کند.

سبزی‌های برگ سبز؛ این نوع سبزی‌ها حاوی کاروتنوئید و آنتی اکسیدان‌هایی مانند لوتئین است که از پوست در برابر آسیب نور خورشید و بیماری‌های پوستی محافظت می‌کند. مصرف اسفناج، کلم پیچ و برگ چغندر خطر سرطان را ۵۰درصد کاهش می‌دهد. کلم بروکلی نیز مفید است و برای به دست آوردن اثر مثبت آن کافی است روزی نصف پیمانه مصرف کنید.

ماهی؛ ماهی ماکرو، سالمون، ساردین، قزل آلا و شاه ماهی غنی از اسید چرب امگا۳ است که خطر بروز ملانوما کشنده‌ترین نوع سرطان پوست را کاهش می‌دهد. خوردن هفته‌ای ۲ وعده ماهی برای محافظت از پوست کافی است. مکمل‌های روغن ماهی نیز در کاهش آفتاب سوختگی موثر است.

سبزیجات نارنجی؛ هویج و کدو حلوایی حاوی بتاکاروتن است که به طور موثر کاهش دهنده آفتاب سوختگی است. هر چه گیاه رنگی‌تر باشد، قدرت محافظتی آن در برابر اشعه ماورای بنفش بیشتر است و آثار پیری و سرطان پوست را نیز کاهش می‌دهد. البته پس از مصرف ویتامین D، از ضدآفتاب استفاده کنید.

گوجه فرنگی؛ متخصصان انگلیسی در یک مطالعه جدید دریافته‌اند که گوجه فرنگی می‌تواند پوست را جوان نگه دارد و از این بافت حیاتی در برابر آفتاب سوختگی محافظت کند.

متخصصان متوجه شدند که خوردن خوراکی‌های تهیه شده از گوجه فرنگی برای حفاظت از پوست در برابر آفتاب سوختگی و نیز پیشگیری از پیری پوست ناشی از تماس با نور خورشید، مفید است.

گوجه حاوی ترکیبی به نام لیکوپن است که با پیری مقابله می‌کند. لیکوپن از رنگدانه‌های طبیعی موجود در گوجه است که در فرآیندهای مختلف طبخ و تهیه سس کچاپ و رب و آب گوجه فرنگی، مقدار آن نه تنها از بین نمی‌رود بلکه افزایش پیدا می‌کند. این متخصصان پوست ۲۰زن داوطلب را که نیمی از آن‌ها به مدت ۱۲هفته از سس گوجه فرنگی همراه با روغن زیتون مصرف کرده بودند، آزمایش کردند. این زنان با گروه دیگری مقایسه شدند که در طول مطالعات فقط روغن زیتون مصرف کرده بودند. متخصصان دریافتند میزان مقاومت پوست در برابر اشعه فرابنفش خورشیدی در زنانی که سس گوجه نیز خورده بودند به میزان چشمگیری بیشتر بود.

بنابراین گزارش، گوجه فرنگی سرشار از ویتامین‌های آ و ث، اسید فولیک یا بتاکاروتن و مقدار کمی از ویتامین‌های گروه ب شامل ب۱، ب۲، ب۳ و ب۵ است. گوجه همچنین دارای مقادیر قابل توجهی از مواد معدنی مختلف شامل کلسیم، فسفر، پتاسیم، فیبر، سدیم، گوگرد، کمی آهن، مس و روی است.

گوجه فرنگی به دلیل دارا بودن این ویتامین‌ها و املاح، از بدن در برابر امراض و بیماری‌های عفونی محافظت می‌کند. مصرف آن به بدن نیرو و نشاط می‌بخشد و پوست و دانه‌های آن به هضم غذا کمک می‌کند و در پاکسازی روده‌ها موثر است. همچنین آب گوجه فرنگی ادرارآور مفیدی است.

گوجه فرنگی در عین حال هضم مواد نشاسته‌ای را آسان می‌کند و به همین دلیل از آن سس درست و با حبوبات پخته مصرف می‌کنند.


آرایش، مخصوص چشم های قهوه ای

بدون نظر

آرایش، مخصوص چشم های قهوه ایبرای چشم‌های قهوه‌ای انتخاب آرایشی که برازنده رنگ چشم‌هایتان باشد، باعث کوچک‌شدن دایره وسیع انواع ممکن آرایش‌ها می‌شود و چهره شما خاص، زیبا و بی‌نظیر جلوه می‌کند. کسانی که رنگ چشمان‌شان قهوه‌ای است (رنگ غالب چشم ایرانی‌ها همین رنگ است) انتخاب سایه و رنگ پایه برای چهره‌شان، چندان سخت نیست؛ فقط کافی است مطلب زیر را بخوانید تا در جریان این امر قرار بگیرید

. برای سایه چشم باید رنگی را انتخاب کنید که زیبایی چشم شما به تمامی جلوه‌گر شود؛ رنگ‌هایی مثل قهوه‌ای، صورتی، آبی و طلایی و انواع کمرنگ و پر‌رنگ همه اینها ازجمله رنگ‌هایی هستند که با قهوه‌ای چشمان‌تان تقابل ایجاد می‌کنند. ته‌رنگ سرد باعث ایجاد کنتراست با گرمی ته‌رنگ چشم‌ها می‌شود و درخشش آنها را دو‌چندان می‌کند. برای آنکه آرایش‌تان طبیعی‌تر به نظر برسد، سایه چشم‌ها را یک درجه روشن‌تر از رنگ طبیعی چشمتان انتخاب کنید.

البته اگر می‌خواهید نگاهی گرم و زنده داشته باشید، سایه‌ای با یک درجه تیره‌تر از رنگ چشم‌ها، کارساز خواهد بود. برای خط چشم، رنگی را بردارید که با سایه چشم‌ها بیشترین هماهنگی را داشته باشد. تون‌های آبی یا گوجه‌ای، بهترین گزینه‌ها برای سایه‌های آبی و بنفش است. یک خط چشم مشکی (که به شکل سنت درآمده!) باعث می‌شود چشم‌ها حالتی دراماتیک به خود بگیرند و چشمان قهوه‌ای شما بیشتر بدرخشند. استفاده از ریمل سیاه نیز به باز‌شدن و درخشش چشم‌هایتان کمک خواهد کرد. با توجه به اینکه ریمل برای بلندتر و ضخیم‌ترشدن مژه‌ها ساخته شده است، به عنوان یکی از ملزومات آرایش هر رنگ چشمی، مورد استفاده قرار می‌گیرد

اما برای چشم‌های قهوه‌ای، ریمل‌های مشکی باعث افزایش گرمی و شکوه سایه و رنگ چشم‌هایتان می‌شود. بهتر است باقی آرایش‌تان در حد جزئی باشد تا فقط چشم‌هایتان جلب توجه کنند. اگر برای لب و گونه‌هایتان از رنگ‌های خنثی استفاده کنید، چشم‌های شما کانون توجه خواهند بود و زیبایی و آراستگی چهره‌تان حفظ می‌شود. چشم‌های شما کانون توجه خواهند بود و زیبایی و آراستگی چهره‌تان حفظ می‌شود. نکته یک: برخی از ست‌های آرایشی، مخصوص چشم‌های قهوه‌ای طراحی شده‌اند و رنگ‌های پیشنهادی‌ای در آنها موجود است که انتخاب را برای شما راحت‌تر می‌کند و سرعت انجام کار را هم بالا می‌برد. نکته۲: سایه‌ها و خط‌چشم‌های براق و اکلیلی، درخشندگی چشم‌ها را بیشتر می‌کنند و چشم‌ها را درشت‌تر نشان می‌دهند؛ ضمن اینکه چهره‌ای شیک و زیبا برایتان فراهم می‌سازند


صفحه 1 از 1212345...10...قبلی »