شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

محققان دانشگاه‌های آلمان به روشی دست‌ یافته‌اند که با آن می‌توان کیفیت خواب را بهبود بخشید و حافظه را تقویت کرد. کافی است که هنگام کند شدن امواج مغزی، صداهایی همنوا با ریتم این امواج شنیده شود. امواج کند مغزی که در خواب عمیق ظاهر می‌شود برای بازیادآوری آموخته‌های پیشین و تقویت حافظه بسیار اساسی‌اند. […]

چند روز بیشتر به روز مادر نمانده هرکس با توجه به توانش می کوشد در این روز هر چند کوتاه از مادرش قدردانی کند و خستگی از تنش بیرون کند. امسال پیشنهاد های جالبی برای خوشحال کردن مادرها داریم. ۱ – لوازم منزل در تحریم ملتمسانه تقاضا می کنم برای روز مادر لوازم منزل،جارو،پارو،قوری،کتری حتی […]

هنگامی که یک مرد به صورت خوانگیخته و بدون درخواست همسرش برای او گل می برد، به همسرش نشان می دهد که به او اهمیت داده و نیازهای او را درک می کند. این نوع نمادها اهمیت زیادی در ایجاد عشق دارند. ترتیب دادن برنامه ای برای با هم بودن مرد برای زمانی خاص برنامه […]

یک روانشناس برخنداندن روزانه حداقل ۱۰ دقیقه کودک برای پرورش خلاقیت تاکید کرد. ریشه شکل‎گیری خلاقیت، در تربیت فرزند است و تربیت فرزند سخت‏‎ترین کار است. کودکان اگر عزت نفس داشته باشند خلاقیت دارند و یکی از راه‎های افزایش عزت نفس وقت گذاشتن برای کودک است. به‌عنوان مثال برای پرورش گل‎های یک باغچه باید به […]

یک جراح و متخصص ارتوپدی با اشاره به اینکه خصوصیات ذاتی و وراثت مهم‌ترین عوامل در رشد قد است، گفت: تغذیه مادر در دوران جنینی و هم‌چنین تغذیه دوران کودکی بسیار با اهمیت و در افزایش قد افراد در آینده تاثیرگذار است. رحیم تسلیمی با اشاره به اینکه رشد قد در دختران تا ۱۴ سالگی […]

هیچ چیز بدتر از این نیست که پیراهن و یا شلوار مورد علاقه شما روغنی شود مخصوصا” اگر ندانید که چگونه باید این لکه روغن را پاک کنید . اما نگران نباشید چند راه برای ازبین بردن لکه های روغن از روی لباس وجود دارد . دستورالعمل : ۱ – استفاده از مسواک چند قطره […]

متخصصان رژیم غذایی لیست سیاهی از مواد غذایی را جمع آوری کرده اند که نباید در صبح و با شکم خالی خورد. موز و ماست می تواند منجر به بیماری های قلبی عروقی شود. موز حاوی میزان بالایی منیزیم است و عادت خوردن موز در صبح می تواند تعادل کلسیم و منیزیم را بر هم […]

به بندگانم بگو: «سخنى بگویند که بهترین باشد! چرا که (شیطان بوسیله سخنان ناموزون)، میان آنها نزاع ودعوا می اندازد، همیشه شیطان دشمن آشکارى براى انسان بوده است! « سخن » ، وسیله وابزاری است که انسان ها را به یکدیگر مرتبط نموده وافکار درونی خود را به هم منتقل میکنند . این سخن گاهی […]

در بین ما افرادی وجود دارند که مجردند و ترجیح می دهند هر چه زودتر تشکیل خانواده بدهند، اما در این بین هستند اشخاصی که ترجیح می دهند همچنان مجرد بمانند و یا دیر تر ازدواج کنند. باید اشاره داشت در بیشتر افرادی که تشکیل خانواده می دهند میل به ازدواج احساس می شود، یعنی […]

انسان امروزی برای رسیدن به خوشبختی و سعادت، تلاشهای زیادی را انجام می دهد، که گاها منجر به تحمل هزینه های سنگینی نیز می شود، این در حالی است که دین مبین اسلام روشهای کم هزینه ای را برای رسیدن به خوشبختی و آرامش توصیه کرده است، و فقط کافیست انسان با استفاده از مطالعه […]

بایگانی برای بهمن, ۱۳۹۱

علی اکبر دهخدا را بیشتر بشناسید

بدون نظر

علی اکبر دهخدا را بیشتر بشناسیددر دوران معاصر، ایران زمین شاهد طلوع و افول بزرگمردان بسیاری بوده است که در جنبه های مختلف یادگارهای شگفتی از خود برجای گذارده و نام خود را در تاریخ جاودانه کرده اند، اما در این میان کمتر کسی است که در هر عرصه که وارد شده، یادگاری خطیر از خود برجای نهاده باشد.

علی اکبر دهخدا یکی از این مردان است. مردی که او را غالبا با لغت نامه اش می شناسیم و بسیار شگفت زده خواهیم شد آن هنگام که بدانیم لغت نامه یکی از آخرین کارهای خطیر دهخدا بوده و نوشتن آن را زمانی آغاز کرد که از فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و حرفه روزنامه نگاری محروم شد و در نوعی تبعید به سر می برد.
و باز بیشتر تعجب می کنیم آن زمان که آگاه شویم این مرد که ما او را یک ادیب و محقق ادبی می دانیم در دو دوره حساس از تاریخ این سرزمین که می رفت پادشاهی جای خود را به نظام جمهوری بسپارد، به عنوان تنها کاندیدای ریاست جمهوری ایران مطرح شده و فقط در اثر اینکه جمهوری در آن دوره ها مجال تحقق نیافت، نام دهخدا به عنوان اولین رئیس جمهور ایران ثبت نشد.

علی اکبر دهخدا در سال ۱۲۵۷ ه.ش در تهران به دنیا آمد ولی اصلیت او قزوینی است. در اوان جوانی که مدرسه سیاسی تازه گشایش یافته بود، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصیل شد و زبان فرانسوی را به خوبی فرا گرفت. در سال ۱۲۸۱ ه.ش به عنوان منشی سفارت ایران در بالکان به وین رفت و در سال ۱۲۸۴ه.ش به ایران بازگشت.

در اوائل نهضت مشروطه، میرزا جهانگیرخان شیرازی که تازه روزنامه صور اسرافیل را بنیان نهاده بود از دهخدا برای نویسندگی آن روزنامه دعوت کرد و خیلی زود او به عنوان مهمترین نویسنده “صور اسرافیل” شناخته شد. در آن دوره دهخدا یک مقاله جدی سیاسی یا اجتماعی را در ابتدای روزنامه و یک مطلب طنز تحت عنوان “چرند و پرند” در انتهای روزنامه و با یک نام مستعار منتشر می کرد که در اغلب موارد نام مستعار او “دخو” بود.

شیوه نگارش چرند و پرند را می توان شیوه جدیدی در روزنامه نگاری به شمار آورد که بعد از دهخدا نیز توسط روزنامه نگاران بسیاری به کار گرفته شد.

مقالات چرند و پرند چنان نیشدار و پرطرفدار بودند که به شکایات بسیاری علیه “دخو” منجر شد که اتفاقا شاکیان نیز همه از رجال سیاسی و غالبا نمایندگان مجلس بودند تا آنجا که دهخدا را به منظور ارائه توضیحات به مجلس ملی فرا خواندند و او به دفاع از خود برخاست.

با شروع استبداد محمدعلی شاه، دهخدا و چند نفر دیگر از جمله تقی زاده در سفارت انگلیس تحصن کردند و بعد از این واقعه از ایران تبعید شدند.

دهخدا، “صور اسرافیل” را در پاریس و بعدها در سوئیس منتشر کرد و شعر معروف “یاد آر ز شمع مرده یاد آر” را که در سوگ میرزا جهانگیرخان شیرازی، موسس صور اسرافیل، سروده بود در آخرین شماره از این سری به چاپ رساند.

پس از آن او و گروهی از دوستانش به استانبول رفتند و دهخدا سردبیری نشریه “سروش” را بر عهده گرفت. با فتح تهران و سقوط محمد علی شاه، انتخابات دوره دوم مجلس شورای ملی برگزار شد و دهخدا بدون اینکه در انتخابات شرکت کند از طرف مردم کرمان به عنوان نماینده انتخاب شد و به مجلس رفت.

با آغاز جنگ نخست جهانی و اشغال ایران از شمال توسط روسیه و از جنوب توسط انگلستان و سقوط دولت، او با عده ای دیگر از سیاستمداران ابتدا به قم و سپس به کرمانشاه رفتند و دولتی تحت عنوان “دولت در مهاجرت” تشکیل دادند که زود منحل شد.

بعد از آن در دوره ضعف احمدشاه و مباحثی که در خصوص تبدیل سلطنت به جمهوری مطرح شده بود، دهخدا به عنوان تنها نامزد نخستین ریاست جمهوری ایران شناخته شد که این طرح با استقرار دیکتاتوری رضاخانی، به عمل در نیامد.

پس از آن حکومت رضا شاه او را منزوی ساخت و دهخدا نیز از فعالیتهای سیاسی دست کشید و به فعالیتهای علمی و ادبی پرداخت. کار لغتنامه نیز زمانی شروع شد که دهخدا به مدت دو سال و نیم در میان ایل بختیاری به سر می برد و در واقع او فیش برداریهای خود را در این دوره شروع کرد.

با تاسیس دانشگاه تهران، دهخدا به عنوان رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی مشغول به کار شد و در جریانات سیاسی بین ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۱۳۳۲ قرار بود او رئیس شورای سلطنت شود و با استقرار حکومت جمهوری، رئیس جمهور ایران شود که با جریان کودتای ۲۸ مرداد، این بار نیز طرح جمهوری شکست خورد و ماموران کودتا به خانه دهخدا ریختند و او را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

دهخدا پس از آن تا زمان مرگ فقط به کار لغتنامه پرداخت تا اینکه در روز دوشنبه هفتم اسفندماه ۱۳۳۴ه.ش. در خانه خود در تهران درگذشت و پیکر او را در گورستان ابن بابویه در شهر ری به خاک سپردند. روحش شاد و نامش جاودان باد.


زندگینامه مستر بین

بدون نظر

زندگینامه مستر بینروآن سباستین اتکینسون (Rowan Sebastian Atkinson) در سال ۱۹۵۵ در کانست٬ کانتی دورهام نیوکاسل انگلستان دیده به جهان گشود.
والدین او کشاورز بودند و در نزدیکی شهر نیوکاسل زندگی می‌کردند. او پس از اتمام تحصیلاتش در رشته مهندسی برق در دانشگاه نیوکاسل در سال۱۹۷۷ برای اخذ مدرک فوق لیسانس وارد دانشگاه اکسفورد شد و همزمان زندگی هنریش را اغاز کرد.
وی که یک کمدین، بازیگر و نویسنده انگلیسی است، از نوجوانی به بازی در نقش‌های کمدی علاقه فراوانی داشت و در این زمینه از استعداد خاصی برخوردار بود.
اتکینسون در نمایشنامه‌هایی که در دانشکده هنرهای نمایشی اکسفورد اجرا می‌شد نقش آفرینی می‌کرد. پس از مدتی مجری برنامه تلویزیونی کمدی شد و در این برنامه بود که توانایی‌هایش را در استفاده بجا و درست از حرکات صورت و خلق شوخی‌های بصری نشان داد تا جایی که بینندگانش او را مردی با صورت پلاستیکی نامیدند.
در دهه ۸۰ او در سریال کمدی به نام بلک ادر بازی کرد که با استقبال بسیار خوبی از سوی بینندگان تلویذیون روبرو شد. از دیگر نقش های اتکینسون که او را از محبوبیتی بیش از پیش برخوردار ساخت نقش آقای بین بود.
وی در دانشگاه آکسفورد با ریچارد کورتس؛ فیلمنامه‌نویس مشهور آشنا شد و فعالیت‌هایش را در زمینه بازیگری کمدی زیرنظر این او آغاز کرد. اتکینسون در چند نمایش کوتاه طنز که در سالن آمفی تئاتر دانشگاه اجرا شد ایفای نقش کرد و بسیار مورد توجه تماشاچیان قرار گرفت.
وی کار حرفه‌ای خود را در این زمینه در سن ۲۳ سالگی و در سال ۱۹۷۸ با ایفای نقش در یک نمایش کمدی با نام oclock news شروع کرد.
این نمایش یک تقلید طنزآمیز بود که از شبکه BBC انگلیس پخش می‌شد. این نمایش کمدی که پخش آن مدت ۴ سال ادامه داشت موفقیت چشمگیری به دست آورد و در این مدت وی جوایز ملی و بین‌المللی فراوانی را از اتحادیه‌های مختلف از آن خود کرد.
اتکینسون که با بازی در این سریال محبوبیت خاصی در انگلیس پیدا کرده بود در سال ۱۹۸۰ عنوان بازیگر سال BBC را از آن خود کرد و مورد تقدیر قرار گرفت. وی در سال ۱۹۸۱ در یک نمایش تک نفره طنز در تئاتر وست اندلندن بازی کرد و بعد از اتمام یک فصل کامل بازی جایزه بازیگر کمدی سال اتحادیه تئاتر وست اندلندن را از آن خود کرد.
او جوان‌ترین فردی بود که تا آن زمان تئاتر تک نفره طنز بازی کرده بود. دومین نمایش تک نفره او در سال ۱۹۸۸ نه فقط در لندن بلکه در نیویورک، استرالیا، نیوزلند و خاورمیانه بسیار موفقیت‌آمیز بود و مورد استقبال قرار گرفت.روآن سباستین اتکینسون (Rowan Sebastian Atkinson)
اتکینسون در سال ۱۹۸۳ با همکاری فیلمنامه‌نویس (ریچارد کورتیس) نمایش طنز افعی سیاه را برای BBC ساخت که این سریال نیز برنده جوایز فراوانی در سطح بین‌المللی شد و وی به واسطه بازی در نقش اول این سری نمایش‌ها برای دومین بار عنوان بهترین بازیگر سال BBC را از آن خود کرد. این سریال در چهار دوره متوالی پخش شد.
معروف‌ترین کار تلویزیونی بزرگ او در سال ۱۹۸۹ ساخته شد. این سریال کمدی صامت، مجموعه نمایش‌های (مستربین) بود که برای شبکه‌های ITV و HBO توسط شرکت تایگر اسپکت ساخته شد.
در این مجموعه نمایش‌های طنز، وی نقش یک شهروند انگلیسی دست و پا چلفتی را بازی می‌کرد که بدون کلام و بیشتر با شکلک‌های صورت و حرکات خنده‌دار، خنده را بر لبان تماشاگران می‌نشاند. این سریال برنده جوایز بین‌المللی فراوانی از جمله رز طلایی مونترایکس شد و در سال ۱۹۹۵ نیز عنوان بهترین نمایش کمدی را از آن خود کرد.
این سریال از شروع ساخت بسیار مورد توجه کشورهای مختلف دنیا قرار گرفت و در بیش از ۲۰۰ کشور مهم دنیا فروخته شد.
اتکینسون از آن به بعد به عنوان مستربین در سطح بین‌الملل معروف شد. این مجموعه نمایش‌ها از لحاظ اقتصادی برای تلویزیون انگلیس پرفروش‌ترین سریال دهه نود به شمار می‌رفت.
این مجموعه از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۵ در تلویزیون بریتانیا ساخته و پخش می‌شد. در سال ۱۹۹۷ وی یک فیلم سینمایی را نیز با این نقش بازی کرد که نمایش واقعه ناگوار نام داشت و در سطح جهان موفقیت‌های فراوانی را از آن خود کرد.
روان اتکینسون نه تنها یک بازیگر بلکه یک نویسنده، تهیه‌کننده و دوبلر معروف فیلم‌های کمدی در اروپا به شمار می‌رود. وی می‌گوید: یک فیلم کمدی خوب علاوه بر بازی خوب یک کمدین نیاز به یک موسیقی زیبا، یک کارگردانی خوب و یک فیلمنامه زیبا دارد.
وی در سال ۱۹۹۰ با سونترا سستری ازدواج کرد و همچنین صاحب دو فرزند است.
او در مورد مجموعه (مستربین) می‌گوید: من هرگز دوست ندارم از مستربین که با آن در سطح دنیا شناخته شده‌ام جدا شوم. من از بازی در این نقش لذت فراوانی می‌برم.
وی علاوه بر این مجموعه‌های تلویزیونی، فیلم‌های سینمایی بسیار موفقی را هم در کارنامه هنری خود دارد.
اتکینسون در سال ۲۰۰۶ ساخت دومین مجموعه مستربین را آغاز کرد و در ۲۹ مارس ۲۰۰۷ به سینماها آمد. این مجموعه تعطیلات مستربین نام داشت.
نام او به عنوان یکی از پنجاه نفر در میان فهرست بامزه‌ترین کمدین‌های بریتانیا در مجله آبزرور به چشم می‌خورد. او همچنین به عنوان یکی از پنجاه نقش برتر کمدی همه تاریخ در نظرسنجی میان افراد کمدین در سال ۲۰۰۵ انتخاب شد.
وی به عنوان دستیار نویسنده و همچنین بازیگر در فیلم “Not the Nine O’Clock News حضور یافت که این فیلم به موفقیتهای زیادی دست یافت و انواع جوایز بین المللی را برای او به ارمغان آورد.
سپس اتکینسون در چند فیلم دیگر حضور یافت که می‌توان به Dead on Time و Never Say Never Again وThe Tall Guy اشاره کرد.
روآن سباستین اتکینسون بازیگر شخصیت کمدی «مستر بین» نوامبر سال ۲۰۱۲ از خداحافظی این شخصیت با دنیای سینما خبر داد.
روآن سباستین اتکینسون (Rowan Sebastian Atkinson)
برخی از آثار سینمایی اتکینسون:
۱۹۸۲ Fundamental Frolics
۱۹۸۲ The Secret Policeman’s Other Ball
۱۹۸۳ Dead on Time
۱۹۸۳ Never Say Never Again
۱۹۸۹ The Appointments of Dennis Jennings
۱۹۸۹ The Tall Guy
۱۹۹۰ The Witches
۱۹۹۱ The Driven Man
۱۹۹۳ Hot Shots! Part Deux
۱۹۹۴ Four Weddings and a Funeral
۱۹۹۴ The Lion King
۱۹۹۷ Bean
۲۰۰۰ Maybe Baby
۲۰۰۱ Rat Race
۲۰۰۲ Scooby-Doo
۲۰۰۳ Johnny English
۲۰۰۳ Love Actually
۲۰۰۵ Keeping Mum
۲۰۰۷ Mr. Bean’s Holiday


فقظ بخوانید و بخندید

۱ نظر
در اکثر موارد برای متوجه شدن موضوع با کلمه فارسی رو انگلیسی تصور کنید و بلعکس!!
Keyboard
چه کسی برنده شد؟
Communication Board
کامیون کی شن ها رو برد؟
Morphine
باید بیشتر فین کنی.
MissCall
دختر نا بالغ را گویند.
Freezer
حرف مفت
Suspicious
به لهجه اصفهانی: ساس از بقیه ی حشرات جلو تر است.
Johnny Depp
قاتل افسرده
Acer
ای آقا!
Welcome
دهن لق
Manual
من و بقیه
Accessible
عکس سیبیل
Refer
فر کردن مجدد مو
See you later
لات تر به نظر میای!
Good Setting
آن سه چیزِ نیک را گویند: گفتار نیک – کردار نیک -پندار نیک.
Piece of a man who owns a locker
مرتیکه لاکردار!
Above Border
فرامرز
Insecure
این سه نابینا
Business
اشاره به بوزینه در گویش اصفهانى.
Legendary
ادارهٔ محافظت از لجن و کثافات شهری
Subsystem
صاحب دستگاه
Velocity
شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده می‌‌کنند
Comfortable
بفرمایید سر میز
Long time no see
دارم لونگ می‌‌پیچم، نگاه نکن!
Cambridge
شهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است.
Categorize
نوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ می‌‌شود.
Jesus
در اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند.
Hairkul
آنکه روی شانه‌‌هایش مو دارد
Watergate
دروازه دولاب
UNESCO
یونس کجاست؟
Finland
سرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی‌ دارند
Damn You All
دم همتون گرم
Latino
لات بازی ممنوع
Godzilla
خدای استفاده کردن از مرورگر موزیلا
Savage Blog
ساوجبلاغ
Betamethasone
منطقه اى در معرض بتا و از این دست امواج

داستان طنز: دو خلیان نابینا

بدون نظر

خلباندو خلبان نابینا که هر دو عینک‌های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند، در حالی که یکی از آن‌ها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می‌کرد. زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد.

اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند. در همین حال، زمزمه‌های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.

اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می‌شد چرا که می‌دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می‌رود.

هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند. اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.

در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری گفت: «یکی از همین روزها بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می‌کنند و اون‌وقت کار همه‌مون تمومه…!»


روش ذخیره اسم همسر در موبایل آقایان( طنز)

بدون نظر

روش ذخیره اسم همسر در موبایل آقایان( طنز)


عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده

بدون نظر
عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شدهمرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!
زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!
مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد!
زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی!
مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت واسم مهم نبود!
زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟! هیکلم برات مهم نیست؟!!
مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست!
زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!
مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!
زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!!
مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!
زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…

تست مرد شناسی

بدون نظر

چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟ ۱٫ از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند. ۲٫ مگه ما روی زمین مرد هم داریم. ۳٫ وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد. ۴٫ حالا چه عجله ایه؟
– هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟
۱٫ هدف خاصی نبود.
۲٫ گل اضافی بود.
۳٫ نسخه آزمایشی بود.
۴٫ اصلا کار خدا نبود.
– اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
۱٫ چیز خاصی نمی آفرید
۲٫ پیراشکی
۳٫ خروس دریایی
۴٫ فضای خالی
– اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
۱٫ مگه قراره اتفاقی بیافته؟
۲٫ خارشتر کویر لوت که آفت نداره.
۳٫ اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد.
۴٫ یه هیولا کمتر، دنیا قشنگتر.
– چه وقت مردها عاشق می شوند؟
۱٫ چه وقت مردها عاشق نمی شوند!
۲٫ هر وقت مامانشون بگه.
۳٫ چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند.
۴٫ یک روز از همین روزا!
– مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟
۱٫ در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند.
۲٫ جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه.(قانون ۴ نیوتن)
۳٫ بستگی تام و تمام به میزان تست استرون دارد.
۴٫ رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.
– مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟
۱٫ فنر با ثابت بالا
۲٫ پارچه استرژ
۳٫ یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته.
۴٫ کش تیرو کمان
– مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟
۱٫ هر شب
۲٫ هر وقت که خدا بخواد.
۳٫ هر وقت تست استرون بگه.
۴٫ سایکل تایم خاصی ندارند.
– مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟
۱٫ اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!
۲٫ تمام تلاششون رو می کنن که بتونن ۱ کاری بکنن!
۳٫ به مامانشون می گن که ۱ کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!
۴٫ می رن کلاس آمادگی جسمانی!
– وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟
۱٫ چیزی نمی گن چون وقت عمله
۲٫ وقت نمی کنن چیزی بگن
۳٫ اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه.
۴٫ در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ *** نمی فهمه که اونا چی می گن.
– مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟
۱٫ با دست
۲٫ با تور
۳٫ با چنگول
۴٫ با زبون
– معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟
۱٫ هر که پیش آمد خوش آمد.
۲٫ به روش جستوجوی ترتیبی در لیست سیاه
۳٫ ده بیست سی چهل
۴٫ به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه می مونه هر روز ۱ مدل بهترش میاد وایمیستن بهترش بیاد.


در خوابگاه‌های پسران چه کارهایی که انجام نمیشه (+عکس)

بدون نظر

در خوابگاه‌های پسران کارهایی انجام می‌شود که حتی به عقل جن هم نمیرسد!

این هم یک نمونه از اقدامات این دانشجویان خوشفکر که برای عبرت گرفتن سایر موش‌های موزی در یکی از این خوابگا‌ها انجام شده است:

موش


همسرم زیباست نگرانم، احساس میکنم مرا فریب می دهد

بدون نظر

حرفهای زن:
(این خانم ۳۴ ساله، پرستار و مادر ۲ فرزند). کاش این قدر همسرم توجه دیگر خانم ها را به خود جلب نمی کرد. گاهی فکر می کنم او بی وفاست. می دانم چرا به نظر زنان دیگر، او جذاب است.
او قد بلند و خوش هیکل است، موهای مشکی و چشمانی سبز رنگ دارد. اول اینکه، آنها حتی در حضور من با او خوش و بش می کنند، مرا کلافه ساخته است. ماه گذشته، در یک مهمانی، یکی از مهمانها یواشکی به من گفت: همسر شما جذاب ترین مردی است که تا به حال دیده ام. این موارد باعث آزار من می شوند، و تنها جوابی که می توانم بدهم اینه که، بسه دیگه. عکس العمل بهزاد هم تبسم است و در پاسخ می گوید: خیلی ممنون. اگر چه او انکار می کند، اما از این همه جلب توجه لذت می برد.
او مثل آهنربا است، اوایل ازدواجمان خیلی جدی نمی گرفتم، اما حالا با ۳۵ سال سن، زیباتر از ۲۵ سالگی اش شده است، تو کارش هم که موفق است.
متاسفانه، پیامد آن حسادت و بدگمانی من نسبت به وی است و زندگی زناشویی ما دچار مشکل گردیده. او اصرار دارد که تا حالا به من خیانت نکرده و با کسی رابطه عشقی نداشته است، اما پدرم، زمانی که من در دبیرستان درس می خواندم، مادرم را ترک کرد و پیش زنی دیگر رفت. و باعث شده اند که بگویم همه مردان ذاتا بی وفا و خیانتکار هستند. وقتی افراد غریبه خوشگل این قدر خودشان را به بهزاد نزدیک می کنند، چگونه باور کنم که او گمراه نشده است.
من در منطقه ای نسبتا کلاس بالا بزرگ شده ام، محل زندگیمان خیلی از آنجا دور نیست. پدر و مادرم با هم جنگ نداشتند، اما نسبت به یکدیگر مهربان هم نبودند. مادرم خوب بود، اما پدرم با من و خواهرم بسیار سرد بود . وقتی ۱۴ ساله بودم،پدرم به بهانه مامورین مدت زیادی را از ما دور بود. مادرم که خیره مانده بود و به او مشکوک شده بود، وکیلی گرفت. وکیل کشف کرد که پدرم با زن دیگری زندگی می کند. وقتی مادرم خبر را به من داد، داشتم از هوش می رفتم. من که با کار پدرم خراب شده بودم، تا چند سال اصلا با او حرف نمی زدم. بعد از ۲۰ سال هنوز او را نبخشیده ام، و رابطه ام با او سرد است.
ادامه صحبت های اکرم:
۲۲ ساله بودم که با بهزاد توی مغازه شیرینی فروشی آشنا شدم، من به خاطر شهریه دانشگاه در آن مغازه کار می کردم. در آن زمان همسرم کارهای ساختمانی انجام می داد و ۲۱ ساله بود، هر روز به مغازه ما می آمد. شبی در یک سفره خانه سنتی با هم قرار گذاشتیم. ساعت ها با هم حرف زدیم، گفتگوهای ما به سهولت انجام می شد و وجوه مشترکی داشتیم، هر دو توی یک منطقه بزرگ شده بودیم، از چیزهای مشترکی لذت می بردیم. قبل از ترک آن جا بهزاد شماره تلفنش را روی یک دستمال کاغذی نوشت و به من داد و مرا برای شام دعوت کرد، از من خواست در صورت تمایل به او زنگ بزنم. روز بعد به او زنگ زدم و دعوتش را پذیرفتم. بعد از چند هفته مایل بودم با او ازدواج کنم. وی مهربان، سخت کوش و فردی حمایتی بود- همه صفاتی که در همسر ایده آلم جستجو می کردم.
سالهای اول ازدواج ما بدون کشمکش بود. شغلم را به عنوان پرستار دوست داشتم . زمانی که بهزاد ۳۰ ساله بود از کارهای ساختمانی خسته شده بود، و کارش را در یک شرکت خاکبرداری شروع کرد. به نظر می آمد که استعداد باغبانی و طراحی فضای شهری دارد، به همراه مهارت و قدرت ساخت پاسیو، استخر و دیوارهای محافظ. با تشویق من کار طراحی خانه های تجملی را شروع کرد. هر سال هم موفق تر از سال قبل می شد.
وقتی فرزند اولم را حامله شدم، حس کردم که همسرم حتی بیشتر از قبل نظر دیگران را نسبت به خود جلب می کند. هر کجا می رفتیم، زنان دیگر با نگاهشان تیر به قلب من می زدند و من در سکوت خود متلاطم می شدم. احساس خیلی بدی داشتم، من آن همه وزن اضافه را حمل می کردم، بد قیافه و حسود شده بودم، وقتی در آن لحظات به خانه برمی گشتیم چند لحظه فقط به بهزاد خیره می شدم و هیچ حرفی نمی زدم. خیلی بد، این شرایط خیلی تکرار شده است.
مدام با هم بگومگو داشته ایم. مدت زیادی است که اصلا با هم بیرون نرفته ایم، به ندرت با هم روابط زناشویی داریم. از آنجا که مراقبت از پسرانم، انجام کارهای منزل، سفارش دادن برای شرکت بهزاد بر عهده من است، علاوه بر همه اینها به عنوان پرستار در بیمارستان کار می کنم، بیشتر مواقع خسته و عصبانی هستم. گاهی اوقات، بدگمانی من باعث رفتارهای عصبانی کننده گردیده است. وقتی فرزند دومم را شش ماهه باردار بودم، ،آنقدر خسته و ملول بودم که نتوانستم در جشن عروسی دوستان خانوادگی بهزاد شرکت کنم، لذا بهزاد خواهرش را با خود برد. از جو مهمانی که بهزاد رفته بود و برخوردهای راحت صاحبان آن مجلس خوشم نمی آمد و میترسیدم او را از دست بدهم . وقتی او دیر کرد سوار ماشین شدم و با عصبانیت به محل مهمانی رفتم دم در بهزاد و خواهرش را دیدم که با چند خانم خوش و بش میکردند ، وقتی او آنها هم مرا دیدند از چهره بر افروخته من عصبانیت می بارید . من خیلی حس حقارت میکردم. خیلی بد بود . در مقابل خواهر شوهرم نیز حس میکردم تحقیر شده بودم. بهزاد عذرخواهی کرد، اما از رفتار من هم کفری شده بود.
اخیرا نسبت به بهزاد بدگمان شده ام، یک روز صبح او ساعت ۷ برای رفتن به باشگاه خانه را ترک می کرد، در حالیکه باشگاه زودتر از ۳۰/۷ باز نمی شود. وقتی به موبایل او زنگ زدم، گوشی او روی پیام گیر رفت. این کار چندین بار تکرار شد، تا بالاخره با او رودررو شدم. وی گفت: قبل از باز شدن باشگاه در پارک جلوی آن روزنامه می خوانم، موبایل خود را روی پیغام گیر می گذارم، چرا که هیچ آدم عاقلی در آن ساعت به من زنگ نمی زند.
بعد از آن واقعه، من و بهزاد از هم دوری می کردیم. تنش بین ما غیر قابل تحمل است. همیشه برای کارهای یکدیگر دعوا و منازعه داریم. او حتی تلفن های کاری خود را موقع شام انجام می دهد. من بیچاره هم مجبورم نظافت و کارهای بچه ها را به تنهایی انجام بدهم. در ضمن، او از دست من ناراحت است که در بیمارستان شیفت اضافه بر می دارم. چرا که می گوید در آمد او خوب است و نیازی به کار کردن من نیست. اما من کارم رو دوست دارم. وقتی هم رئیس بیمارستان پیشنهاد شیفت اضافه می داد، سریع پاسخ مثبت می دادم.
هفته پیش، خانم فروشنده ای با بهزاد خوش و بش می کرد، که این قضیه باعث رنجش من شد، وقتی به همسرم گفتم، گفت آن خانم داشته به من خوراکی ها را می داده است و این مشکل توست.
حرفهای بهزاد :
من متاسفم که همسرم را به طلاق تهدید کردم، اما این تنها راهی بود که او را متوجه اشتباهش می کرد. تو تمام سالهایی که اکرم را شناخته ام، هیچ بی وفایی از او ندیده ام. بله، شاید خیلی از خانم ها دور و بر من بپلکند، اما عشق من اکرم است، نه تنها زیباست، بلکه باهوش، محتاط و مادری کوشاست، بهترین دوست من هم هست. بدون حمایت او اینقدر در حرفه ام پیشرفت نمی کردم.
اما چقدر می توانم حرف های شدید اللحن او را تحمل کنم؟
چند بار برای او توضیح بدهم که به او خیانت نکرده و نمی کنم؟
البته قبول دارم که از توجه دیگر خانم ها نسبت به خودم لذت می برم. این کار آنها باعث خوشحالی من می شود، آن هم در زمانی که همسرم مرا اشباع نمی کند. او هرگز با من همبستر نمی شود، نسبت به کارم هم بی تفاوت است. اگر بخواهم راجع به قرار دادی پر سود که داشته ام با او حرف بزنم، به صحبت هایم گوش نمی دهد. اگر کسی به خاطر پروژه ای به من تبریک بگوید، او آنجا را ترک می کند. خیلی به او توجه نشان می دهم، از چهره و مهارت های مادرانه او تمجید می کنم، اما او بی تفاوت است.
منظور من از توجه خانم ها، لبخند، نگاه و تعریف است نه رابطه نا متعارف.
گاهی متحیر می شوم که چگونه برخی زنان پرخاشگر هستند. حسادت اکرم گاهی قابل تحمل نیست، که می ترسم با او بیرون بروم، چون که بعد از برگشت به خانه منفجر می شود. می دانم که پدر او باعث آسیب دیدن او شده اند. اما خیانت آنها باعث نمی شود که او همه را بی وفا بپندارد (همه را با یک چوب براند). تا حالا دلیل و بهانه ای نیاورده ام که او این قدر بدگمان باشد. از جنگ های خانوادگی خسته شده ام. هنوز از بازی با دو پسرمان لذت می بریم، اما از فعالیت های زناشویی که قبلا با همسرم داشتم، محروم شده ام.
ادامه حرفهای بهزاد:
من توی خانواده پر جمعیتی بزرگ شده ام، ما شش تا بچه بودیم و من از همه کوچکتر. پدر و مادرم مهربان بودند اما بی اعتنا. پدر برای تامین مخارج زندگی ساعت ها، در پمپ بنزین کار می کرد. مادر هم خانه را اداره می کرد. من توی آن جمعیت گم بودم. آنها مرا برای اینکه در مدرسه بهتر باشم تشویق نمی کردند. بزرگترین برادرم مدام مرا مسخره می کرد و باعث رنجش خاطرم می شد. لذا خجالتی و متزلزل بار آمدم. به خاطر عدم اعتماد به نفس دانشگاه را کنار گذاشتم . به سراغ کارهای ساختمانی رفتم.
همان دم که اکرم را دیدم عاشق من شد، اما من هرگز در خواب هم نمی دیدم دختری تحصیل کرده با فردی مثل من ازدواج کند. حتی همان شب اول آشنایی مان هم نتونستم از او بپرسم که مرا دوست دارد یا نه و به جای اینکه شماره تلفنش را بگیرم، شماره خودم را به وی دادم. خیلی سپاسگزارم که او هم زنگ زد.
ما نمی توانستیم از هم جدا باشیم. برای من اکرم ستودنی بود مگر حسادت او، که خیلی زود خودش را نشان داد. وقتی کسی به من لبخندی می زد یا مدت طولانی به من خیره می شد، همسرم غرولند می کرد و خرده فرمایش هایی داشت. سعی می کردم حرفهایش را زیر سبیلی رد کنم اما او بیشتر به هم می ریخت. از این رو به این وضع دچار شده ایم که او مرا لاس زن و فریبکار می پندارد و باور ندارد او تنها زنی است که دوست دارم. همه اینها رابطه ما را به هم زده است. از وقتی هم که بچه دار شدیم و من شرکت زدم اوضاع بدتر گردیده است. درست است ظرف این پنج سال توجه همگان نسبت به من جلب شده است، اما نه به خاطر ظاهرم، بلکه به دلیل اینکه برای اولین بار در زندگی نسبت به خودم احساس خوبی پیدا کرده ام و اعتماد به نفس دارم.
خوشحالم که پدر هستم و به شغلم هم افتخار می کنم. دیگران می گویند:
اعتماد به نفس تو ستودنی است. متاسفانه هر چه بیشتر خانم ها به من خیره می شوند، اکرم بیشتر نسبت به من بدگمان می شود، با من همبستر نمی شود، و از پر کاری من انتقاد می کند.
چه حلقه بد طینتی!
حالا هم اکرم شیفت های اضافه تری در بیمارستان بر می دارد و حتی شب ها و آخر هفته ها در بیمارستان کار می کند- زمان هایی را که باید با یکدیگر سپری کنیم. اینها باعث آزار من می شود، اکرم که اینقدر به پول نیاز ندارد، رئیس او دقیقه نود به او شیفت اضافه می دهد، من هم اگر کار داشته باشم مجبورم برای بچه ها پرستار بگیرم. مطمئنم که او با این کارها می خواهد مرا مجازات کند. من همسرم را دوست دارم اما نمی توانم با فرد به این بدگمانی زیر یک سقف زندگی کنم. تنها امیدم مشاوره است.
حرفهای مشاور:
حسادت و احساس مالکیت دو نیروی تباه کننده زندگی زناشویی هستند. وقتی اکرم و بهزاد مشاوره را شروع کردند با خشم و غضب به یکدیگر نگاه می کردند. خشم اکرم به این خاطر بود که همسرش را بی وفا و فریبکار می پنداشت و بهزاد هم از بی توجهی و بی اعتمادی همسرش گله داشت.
علارغم همه اینها آنها اعتراف کردند که زمانی بهترین دوست یکدیگر بوده اند. هر دو اینها از چهره طرف مقابل تعریف می کردند. در نظر اکرم، بهزاد خیلی زیبا بود، اما خود اکرم هم قشنگ بود. اما آنقدر بدگمان شده بود که نمی دانست مردان دیگر هم به او نگاه می کرده اند. پدر اکرم زمانی که دخترش ۱۴ ساله و آسیب پذیر بود، آنها را رها کرده و رفته است، به همین دلیل او از مردها متنفر بود. این تجربه ای آسیب زاست. با وجود اینکه همسرش هرگز به او خیانت نکرده و با کسی رابطه ای نداشته، اما اکرم وی را هم دغلباز می پندارد. به اکرم گفتم تو بهزاد را با متهم کردن دائم، از خودت دور کرده ای. این تجزیه و تحلیل اکرم را متعجب ساخت، و تصور نمی کرده که با این کار خود، همسرش را آزار می داده و تاثیر معکوس داشته است.
با توجه به گفته آنها، متوجه شدم که بعد از اینکه اکرم مادر شده بوده و کار و کاسبی بهزاد هم رونق یافته بوده، بدگمانی اکرم بیشتر گردیده است .
اکرم هم مدرک تحصیلی و هم در آمد بالا داشته است. به طور ناخود آگاه او نسبت به مدرک و شغلش بی اعتنا بوده و احساس موفقیت نمی کرده است. اما بهزاد هر روز موفق تر می شده و نان آور خانواده هم بوده است.
به اکرم گفتم: قبول دارم که شنیدن تعریف و تمجید دیگران نسبت به بهزاد برایت مشکل است، اما خودت هم بی تقصیر نبوده ای.
بهزاد در نتیجه غفلت پدر و مادر و آزار برادرش نسبت به توجه زنان حساس بوده است. آرزوی تایید از طرف تو داشته، که تو هم به موفقیت های او بی اعتنایی می کرده ای. قدرشناسی بهزاد از این زنان (به خاطر زیبایی وی) باعث جلب توجه بیشتر دیگران می شده است. اینها همه احساس حسادت و ناامنی تو را تقویت می کرده است.
به بهزاد هم گفتم: در این مواقع به جای صحبت های کوتاه، لبخند و نگاه، دست اکرم را بگیر و فقط لبخندی ملیح بزن. بهزاد هم از حرف های من یکه خورد و گفت، قبول دارد که او هم بی تقصیر نبوده است.
ادامه حرفهای مشاور :
اکرم و بهزاد با بررسی رفتارهای خود، متوجه خطاهایشان شدند. با گذشت زمان و چند جلسه مشاوره، اکرم فهمید که بدگمانی او بی اساس بوده است. بهزاد هم دریافت که او به طور نا خودآگاه از توجه زنان نسبت به خود لذت می برده است.
از این زوجین خواستم که گامهای کوتاهی بردارند، اول، اکرم باید یک هفته را بدون انتقاد از توجه دیگران نسبت به بهزاد بگذارند. بهزاد هم باید نسبت به دیگران بی اعتنا باشد. هر دو قبول داشتند که غلبه بر احساساتشان سخت، اما امکان پذیر است. و نیز به اکرم سفارش کردم که به گونه ای رفتار کند تا بهزاد احساس ارزشمندی نماید و بداند که همسرش او را دوست دارد- البته نه به طور مصنوعی. بهزاد هم باید صمیمیت همسرش را می ستود و به او می فهماند که نقش مادرانه، حرفه و اداره کردن خانه توسط وی را ارج می نهد.
همان طور که توصیه های مرا رعایت می کردند، تنش بین آنها از بین می رفت. اکرم از موفقیت های همسرش خوشحال می گردید و رابطه زناشویی خودش را با او از سر گرفت- بازگشتی که بهزاد را مشعوف ساخت. از آنها خواستم یک روز در هفته از یکی از نردیکان یا ذوستان برای پرستاری کودک کمک بگیرند و آن روز را به خودشان اختصاص بدهند. بعدا اکرم گفت که از سینما رفتن لذت می برده اند. سپس روی برخی مسائل تمرکز نمودیم: شیفت های اضافی اکرم، برنامه کاری مت، عدم مراقبت بهزاد از کودکانش. اکرم شغلش را دوست می داشته اما با اضافه کاری خود باعث رنجش همسرش می شده است. او یاد گرفت که چگونه به رئیس خود پاسخ منفی بدهد. در ضمن، بهزاد هم متوجه شد که نباید مانع اشتغال همسرش بشود.
به او گفتم:
شما پیشرفت های همسرت را نقض می کنی، زمانی که مدام متذکر می شوی که شغل و کار بیرون از منزل وی لزومی ندارد. و نیز نباید موقع شام کارهایش را انجام بدهد. باید موبایل خود را خاموش کند و تمام توجه خود را معطوف همسر و فرزندانش کند. بهزاد هم در کارهای خانه و کودکان به همسرش کمک کند. و بعد از شام زمانی را به کودکان خود اختصاص بدهد.
مت گفت تا به حال فکر می کردم که پدر با اعتنایی بوده ام، اما واقعا حق با اکرم است. حالا شب هنگام برای آنها کتاب می خوانم تا خوابشان ببرد.
ترک بعضی عادات و رفتارها مشکل است (ترک عادت موجب مرض است)، اما با درمان شش ماهه، آنها توانستند بر مشکلات فائق آیند و تغییراتی ایجاد نمایند. در پایان اکرم گفت بدون مشاوره هرگز نمی توانستم بر حسادت و بدگمانی خود غلبه کنم و کارمان به طلاق می کشید، هرگز نمی توانم زندگی را بدون همسرم تصور کنم. بهزاد هم دگرگون شد و گفت: عاشق اکرم دوست داشتنی و جدید هستم. و بالاخره زندگی دوباره، به ما روی آورد.
istgaha.com


ازدواج با افراد بیوه: چالشها و راه کارها

بدون نظر
ازدواج با افراد بیوه چالشها و راه کارها

ازدواج مجدد به خودی خود عملی دلهره آور است اما وقتی قرار باشد با کسی که همسر اول خود را از دست داده ازدواج کنید خود مشکلات و مسائلی را به همراه دارد که تا قبل از این در هیچ کجای تاریخ نوشته نشده بوده است.
۱٫ گذشته را در آغوش بکشید – پنهانش نکنید یا سعی نکنید از آن فرار کنید.
نادیده انگاشتن غم و سوگ همسرتان جلوی هیچ چیز را نمی گیرد. فقط باعث می شود او تا آخر عمر در سوگ باقی بماند/ زندگی کردن با انکار وجود آن سوگ فقط مدت زمان بهبودی از آن سوگ را برای شوهرتان طولانی تر می کند. پس بهتر است به شوهرتان فرصت کافی برای حرف زدن درمورد مرحله سوگ و اندوه خود بدهید. خود شما هم باید بتوانید آزادانه  و صادقانه درمورد مشکلات مربوط به این سوگ و گذشته شوهرتان با او حرف بزنید.
۲٫ بپذیرید که ازدواجتان یکی از سه دل است.
تقسیم کردن قلب شوهرتان با زنی دیگر اصلاً کار ساده ای نیست اما با ازدواج کردن با مردی که همسر سابقش فوت کرده، باید یاد بگیرید با آن زندگی کنید. وجود همزمان سوگ و اندوه با عشق ممکن است! بدتر این است که بفهمید عشق شوهرتان برای زنی که از دست داده خیلی بیشتر از عشق او به شماست.
۳٫ اجازه ندهید حساسیت درمورد دارایی های مادی برایتان مشکل ساز شود.
اگر بخواهید با بی اطمینانی های خود درمورد اینکه شوهرتان شما را بیشتر دوست دارد یا همسر سابقش را، بجنگید آنوقت عکس ها و دارایی های شخصی ازدواج قبلی همسرتان در خانه به مشکل بزرگی برایتان تبدیل خواهد شد. خیلی وقت ها هنگامیکه هر دو طرف در گذشته همسران خود را از دست داده اند و بعد وسائل و لوازم خانه خود را برای خانه جدید با هم یکی می کنند این مشکل بزرگتر می شود.
رمز کار برای غلبه بر این مشکل گفتگو و مصالحه است. خودتان باید بین خودتان تصمیم بگیرید که نگه داشتن کدامیک از دارایی ها برای هر دو شما راحت است و بعد بقیه را به خیریه بدهید. وقتی می خواهید درمورد این مسئله تصمیم بگیرید حواستان به احساسات طرف مقابلتان هم باشد.
۴٫ درمورد حس همدردی در برخورد با همه اعضای خانواده داغدیده مراقب باشید.
چه خانواده زن متوفی شما را بپذیرند یا نپذیرند باید به خاطر داشته باشید که آنها فقدان عظیمی را تجربه کرده اند و سوگوارند. ممکن است بترسند که خاطره دخترشان/خواهرشان/نوه شان یا … به خاطر ازدواج مجدد شوهر شما از بین برود و ناخودآگاه شما را برای آن مقصر می دانند. اگر به فقدان و داغی که تجربه کرده اند همیشه توجه داشته باشید، کنار آمدن با هرگونه رفتار منفی آنها برایتان ساده تر خواهد شد.
به آنها اجازه بدهید خاطراتشان را داشته باشند و در طول زمانیکه یاد می گیرند شما را هم دوست داشته باشند و به جایگاه شما احترام بگذارند، صبور باشید.
۵٫ درگیر گذشته نباشید و نگذارید اطمینانتان را خدشه دار کند.
آیا زن قبلی شوهرتان از شما زیباتر/جذاب تر/بامزه تر بود؟ آیا دست پخت بهتری داشت؟ دوست/معشوق/مادر بهتری بود؟ مقایسه کردن امری طبیعی است اما ممکن است جلوی رشد رابطه شما با همسرتان را بگیرد. شوهر شما به این خاطر با شما ازدواج نکرده است که فتوکپی همسر قبلیش بوده اید. او بیشتر از هر کس دیگری از خصوصیات و ویژگی های خاص شما که باعث شد عاشقتان شود آگاه است و مهم نیست که چقدر با همسر قبلی او تفاوت داشته باشید. باید بپذیرید که شما و همسر قبلی شوهرتان دو آدم کاملاً متفاوت هستید که هرکدام خصوصیات و ویژگی های منحصربه فرد و عالی و ارزشمندی دارید که شوهرتان دوست داشته است. به خاطر داشته باشید که تفاوت های منفی که درمقایسه خودتان با همسر قبلی شوهرتان به آن می رسید تنها دلیل این است که به نظر شوهرتان جذاب رسیده اید.
۶٫ برای تسهیل سوگ همسرتان از خود گذشته و مهربان باشید.
دوست داشتن تنها باعث نمی شود شوهرتان همسر قبلی خود را فراموش کند. بله گذر زمان همه چیز را درست می کند و در طول این دوران خیلی جاها ناراحتی جای خود را به شادی می دهد. اما تصور نکنید که سالگرد ترحیم همسر سابق شوهرتان یا سالگرد ازدواج آنها، تولد او، یا تعطیلات دیگر خالی از سوگ و اندوه خواهد بود.
شاید دوست نداشته باشد اندوه و ناراحتی های خود را در این مناسبات خاص با شما درمیان بگذارد چون ممکن است بترسد حرف زدن از آن احساسات شما را خدشه دار کند. در این زمان ها او فقط به درک شما نیاز دارد. با محبت به او خاطرنشان کنید که از اهمیت آن روزها آگاهید و هر موقع که خواست برای شنیدن دردودل هایش حاضرید. حتی می توانید از او بخواهید همراهش به قبرستان بروید. بااینکه کمی دردناک است اما همراه شدن با همسرتان به این طریق برای هر دو شما پاک کننده روح خواهد بود چون می توانید زمانی را کاملاً صادقانه با هم حرف بزنید.
۷٫ با قطعیت مرزگذاری کنید اما با ملایمت و همکاری.
ازدواج با مردی که همسر خود را از دست داده فقط به تحمل سوگ و اندوه و ناراحتی او و ملایمت ختم نمی شود. احساسات شما هم مهم هستند و باید برای آنها ارزش قائل شد، هرچند که دنیای بیرون آنها را پیش پا افتاده و غیرواقعی تلقی کند.
خیلی از زنان چنین مردانی وقتی شوهرشان زن قبلی را “همسر اولم” یا “همسرم” یاد می کنند ناراحت می شوند. اگر شما هم چنین هستید باید این موضوع را قاطعانه با همسرتان درمیان بگذارید و از او بخواهید که به همان اندازه که شما نسبت به سوگ و ناراحتی او حساس هستید او نیز نسبت به این قبیل حساسیت های شما آگاه باشد.
۸٫ بخوانید، تحقیق کنید و هرچه که می توانید درمورد مراحل سوگ و انتظاراتی که باید از آنها داشت یاد بگیرید.
زمانی که ازدواج می کنید بخش اعظمی از مراحل سوگ همسرتان پایان می یابد. اما مثل همه افراد داغدیده همیشه بارقه ای از سوگ برای او باقی می ماند که باید به طور منظم با آن برخورد شود. اگر واقعاً می خواهید با شوهرتان یکی شوید این مسئولیت شماست که تا آنجا که می توانید درمورد سوگ و تاثیرات آن یاد بگیرید.
۹٫ اگر وضعیت برایتان بیش از حد خسته کننده شد، برای کمک گرفتن از دیگران تردید نکنید.
خیلی وقت ها شاید ندانید از چه کسی می توانید کمک بگیرید و با کی دردودل کنید، خانم همسایه، دوستانتان در کلاس یوگا، یا شاید هم مادر دوست فرزندتان. البته حرف زدن در این مورد موضوع متداولی نیست به همین دلیل شاید دوستان زیادی در این رابطه با شما همدردی نکنند.
خیلی ها تصور می کنند که این دردها و احساس ها را فقط آنها دارند یا حتی گاهی احساس می کنند احمقند که از این چیزها ناراحت می شوند. به همین دلیل برای شما لازم است که با یک مشاور روانشناس در این مورد مشورت کنید. گاهی اوقات همینکه یک نفر این احساسات شما را طبیعی قلمداد کند اولین قدم به سمت سبهبودی را برمی دارید.
۱۰٫ برای زمان حال زندگی کنید و با ارزش گذاشتن بر هر روز به استقبال آینده بروید.
هر روزی که زندگی می کنید و هر نفسی که می کشید هدیه ای است از جانب خداوند. باید با ارزش گذاشتن بر تک تک آنها قدردانی خود را نشان دهید. با شوهرتان خاطرات جدیدی بسازید که برای هر دو شما خاص باشد و با ازدواج قبلی او متفاوت باشد.
برای سفر به مناطق جالب و دیدنی که هیچکدامتان نرفته اید برنامه بگذارید. سنت های خانوادگی خودتان را با مال شوهرتان ادغام کنید، دکوراسیون خانه تان را عوض کنید یا اصلاً یک خانه نو بخرید که فقط شما و همسرتان در آن زندگی کرده باشید.
زندگی یک معلم است، پس شاگرد خوبی باشید. یادتان باشد شما نمی توانید گذشته را تغییر دهید اما می توانید خاطرات آن را آسانتر کرده و با آن رشد کنید.


صفحه 1 از 1012345...10...قبلی »